شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٠
فرض وجود لماهيّة ممكنة، كانت قبله قطعة زمان و كلّما فرضت قطعة زمان، كان عندها ماهيّة ممكنة، فالزمان لا يسبقه عدم زمانىّ.
٤- ٤: جواب نقضى دوم
استدلال مستشكل را به زمان نيز نقض كردهاند. مقدمهاى كه به استناد آن مستشكل اثبات كرد كه امكان علت احتياج به علت نيست اين بود: «معلول از آن جهت كه مسبوق به عدم زمانى است محتاج علت است» و اين مقدمه به خود زمان نقض مىشود، زيرا زمان خود معلول است و محتاج به علت و در عين حال مسبوق به عدم زمانى نيست:
على انّ مرادهم من الحدوث الذى اشترطوه فى الحاجة الحدوث الزمانىّ الذى هو كون الوجود مسبوقا بعدم زمانىّ. فما ذكروه منتقض بنفس الزمان.
براى اثبات اينكه زمان خود مسبوق به عدم زمانى نيست، دليلى اقامه شده است كه بر دو مقدمه زير استوار است:
مقدمه اوّل: اگر زمان مسبوق به عدم زمانى باشد، تناقض لازم مىآيد. (به عبارت ديگر فرض اينكه زمان مسبوق به عدم زمانى است فرض تناقض است).
مقدمه دوم: تالى باطل است، زيرا تناقض محال است. (به عبارت ديگر، فرض تناقض فرض بىمعنائى است)
نتيجه: زمان مسبوق به عدم زمانى نيست. (به عبارت ديگر، فرض اينكه زمان مسبوق به عدم زمانى است بىمعناست).
دليل ملازمه در مقدمه اوّل اينكه فرض مسبوق بودن زمان به عدم خود مستلزم اين است كه زمان قبل از خود موجود نباشد و فرض اينكه اين عدم قبلى زمانى است مستلزم اين است كه زمان قبل از خود موجود باشد. پس فرض مسبوق بودن زمان به عدم خود مستلزم اين است كه زمان قبل از خود هم موجود باشد هم موجود نباشد، معناى اين فرض اين است كه زمان ابتدائى دارد كه قبل از آن هم زمان موجود است هم موجود نيست و به تعبير دقيقتر، معناى آن اين است كه زمان هم ابتدا دارد هم ابتدا ندارد. پس اين فرض فرض امر متناقض است و بىمعناست:
اذ لا معنى لكون الزمان مسبوقا بعدم زمانىّ.