شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٦
براى عدم ديگرچه معنائى دارد؟ به تعبيرى كه در مرحله اوّل/ فصل دوم/ ٣- ٧- ٦، ج و نيز در مرحله اوّل/ فصل چهارم/ ٤- ٣ گذشت قضيه «عدم علت علت عدم ممكن است» اصلا در خارج مطابق و محكى ندارد، عدم علت يعنى مطابق نداشتن علت در خارج و عدم ممكن هم يعنى مطابق نداشتن ممكن در خارج، پس موضوع و محمول اين قضيه در خارج مطابق و محكى ندارند تا بتوان به اعتبار آن قضيه را صادق دانسته قائل به عليت دو عدم شويم يا آن را كاذب دانسته منكر عليت شويم. لهذا اين قضيه نه صادق است نه كاذب و به تعبير دقيقتر قضيه فوق بىمعناست، زيرا قوام معنادار بودن لفظ به اين است كه به ازاى آن مفهومى در ذهن گوينده يا شنونده وجود داشته باشد و قوام مفهوم به آن است كه مصداق داشته باشد، مفهوم بىمصداق اصلا مفهوم نيست، نه اينكه مفهوم است و مصداق ندارد. از اينرو، در قضيه فوق عدم علت و عدم ممكن در حقيقت دو مفهوم نيستند و طبعا اين دو واژه مركب بىمعنا هستند و در نتيجه قضيه فوق بىمعناست. جواب سؤالات و اشكالات فوق در شمارههاى ياد شده گذشت ولى به دليل اهميت مطلب و به پيروى از كتاب در اينجا بدقت و تفصيل بيشترى بدان مىپردازيم. [١]
ذهن انسان در درك عدم ابتدا با «سلب تحصيلى» مواجه است. در سلب تحصيلى، عدم به همان شكل واقعى خود درك مىشود؛ به اين معنا كه در قضيه موجبه ذهن مطابق و محكى قضيه موجبه را مىيابد و سپس «حكم مىكند به اينكه آن را يافته» ولى در سلب تحصيلى ذهن مطابق و محكى مسلوب- يعنى مطابق قضيه موجبهاى كه سلب سر آن درآمده- را نمىيابد و طبعا «حكم نمىكند به اينكه آن را يافته»، اين «حكم نكردن» همان واقعيت سلب تحصيلى است. در اين مرحله نه «عدم» چيزى است و ميزى در آن هست و نه سلب تحصيلى چيزى است و ميزى در آن است.
پس از اين مرحله، ذهن «حكم نكردن» خود را «حكم كردن به نه» فرض مىكند و آن را با مفهوم «نه چنين است» يا «نيست» حكايت مىكند، با چنين فرضى در حقيقت ذهن به جاى «حكم نكردن به يافتن چيزى»، «حكم مىكند به نيافتن چيزى»: «نه چنين است كه سيمرغ وجود دارد»، «نه چنين است كه آسمان قرمز است.» قضيه اوّل حاكى از نيافتن سيمرغ است و
[١] . آنچه توضيح داده خواهد شد مطابق سخن استاد علامه (ره) در اصول فلسفه، ج ٢، مقاله ٥ است و گرچه از جهاتى قابل مناقشه است، از آن خوددارى مىكنيم.