شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٧
شرط مادام الذات يا مادام الوصف و غيره. حال اگر فرض كنيم واقعيتى مطلقا موجود است و حيثيت تعليليه و تقييديه و قيد و شرط و غير ذلك در موجوديت آن دخالت ندارد، چنين موجودى مطلقا طارد عدم است، هرنوع عدمى از آن سلب مىشود و هيچ مفهومى كه به نحوى حاكى از عدم باشد بر آن قابل حمل نيست، اعم از خود مفهوم عدم يا مفاهيم ثبوتيى كه مستلزم عدماند از آن جهت كه مستلزم عدماند؛ همه و همه از آن سلب مىشوند.
ضمنا از آنچه گفته شد تفاوت وجود ممكن و واجب نيز معلوم شد. وجود ممكن نيز ذاتا مناقض و طارد عدم است ولى نه مطلق عدم بلكه عدم به شرط وجود علت. اگر بخواهيم اين مطلب را به زبان حكمت متعاليه بيان كنيم، بايد بگوئيم كه از آنجا كه وجود ممكن نسبت به واجب وجود رابط و اضافه اشراقى است و از آنجا كه وجود رابط هيچ نحو نفسيت و خوديى ندارد، پس وجود ممكنات به خودى خود و فى نفسه هيچ حكمى ندارند، نه وجودند نه عدم، نه موجودند نه معدوم، نه طارد عدماند نه غير طارد و هكذا، زيرا خودى ندارند تا تعبير «به خودى خود» درباره آنها معنا پيدا كند، نفسيتى ندارند تا تعبير «فى نفسه» در مورد آنها مصداق يابد.
پس اگر سؤال كنيم «آيا وجود ممكن فى نفسه موجود است و طارد عدم؟» جواب منفى است و اگر سؤال كنيم «آيا وجود ممكن فى نفسه معدوم است؟» باز جواب منفى است و مستلزم ارتفاع نقيضين هم نيست، وجود رابط اگر حكمى دارد از آن جهت است كه رابط است و طبعا در هرحكم حقيقى بر آن بايد واجب را ملحوظ داشت؛ يعنى، هرحكم حقيقى بر وجود رابط در حقيقت بيانكننده رابطه اوست با واجب، به همين دليل وجود و موجوديت رابط عينا همان ايجاد واجب است، وجوب آن عينا همان ايجاب واجب است و طرد او عدم را عينا همان اطراد [١] واجب است عدم را.
به تقرير ديگر، وجود رابط هيچگونه خودى و نفسيتى ندارد، فى غيره است نه فى نفسه، لذا در واقع و نفس الامر به هيچ حكمى فى نفسه محكوم نمىشود؛ اگر حكمى دارد، از آن جهت است كه عين الربط به علت است. از سوى ديگر، عقل در هرحكمى محكوم عليه را مستقل و فى نفسه لحاظ مىكند، و لو در واقع فى نفسه نباشد، و الّا اصلا قادر به حكم نيست، از اينرو در احكامى كه بر وجود رابط مىكند آن را نيز مستقل و فى نفسه لحاظ مىكند. پس از يك طرف، در واقع و نفس الامر، وجود رابط بدون وجود مستقل، كه مربوط اليه آن است، حكمى ندارد. از
[١] . اطرادهاى جعله طاردا.