شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٩
فقد تبيّن بما مّر، انّ الواجب بالذات حقيقة وجوديّة لا ماهيّة لها تحدّها.
ب) ضرورت واجب الوجود ضرورت ازلى است.
مقصود از ضرورت ازلى اين است كه وجود بر چيزى با حيثيت اطلاقيه، يعنى بدون حيثيت تقييديه و تعليليه، حمل شود. توضيح حيثيت تقييديه يا واسطه در عروض در مرحله اول/ فصل اول/ ٣- ٢ گذشت. منظور از حيثيت تعليليه يا واسطه در ثبوت همان علت وجود است. چون فرض وجود واجب فرض وجودى است كه علت ندارد، پس با صرف اثبات وجود واجب حيثيت تعليليه از او منتفى است. باقى ماند حيثيت تقييديه كه تنها با اثبات انتفاء ماهيت از واجب قابل انتفاست، زيرا اگر واجب ماهيت داشته باشد، با واسطه در عروض و حيثيت تقييديه بر آن حمل مىشود، همانطور كه بر هر ماهيت ديگرى اينچنين حمل مىشود، پس تنها راه نفى حيثيت تقييديه از واجب اثبات اين است كه ماهيت ندارد كه براهين همين فصل عهدهدار آن بود.
بنابراين، از مجموع براهين اثبات واجب و نفى ماهيت از واجب اين نتيجه به دست مىآيد كه وجود بر واجب بدون حيثيت تعليليه و تقييديه حمل مىشود؛ يعنى، واجب تعالى موجود بالضرورة الازليّة:
انّ الواجب ... هى بذاتها واجبة الوجود من دون حاجة الى انضمام حيثيّة تعليليّة او تقييديّة و هى الضرورة الازليّة.
ج) واجب همان مرتبه اعلا از مراتب تشكيكى وجود است.
در تشكيك وجود، گفته شد كه حقيقت وجود داراى مراتبى طولى است كه هرمرتبه متقوم به مافوق و مقوّم مادون است و طبعا واجد تمام كمالات مراتب مادون و فاقد برخى از كمالات مافوق است و اين فقدان و نقص ناشى از حاجت به مرتبه مافوق است؛ و گفته شد كه بالاترين مرتبهاى كه در نظام تشكيكى وجود متصور است مرتبهاى است كه هيچ نقصى ندارد و تمام كمالات همه مراتب وجود را واجد است و در نتيجه تمام مراتب وجود متقوم به آناند ولى خود متقوم به هيچ چيزى نيست، بلكه قائم بالذات است.
حال باتوجه به اينكه واجب نه علت دارد نه ماهيت و در نتيجه هيچ حدى ندارد و واجد همه كمالات وجودى است و فاقد هيچ كمالى نيست و نقص در او راه ندارد،