شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢
دليل ملازمه اينكه طبق قول به وجود ذهنى هنگام تصور اشيا خود ماهيت اشيا در ذهن موجود مىشود، پس هنگام تصور محالات، مانند ارتفاع يا اجتماع نقيضين و سلب شىء از خودش يا شريك بارى، بايد خود ماهيت و حقيقت اين محالات در ذهن تحقق يابد، با اينكه اينها محال ذاتى هستند و به هيچوجه نمىتوانند ثبوتى داشته باشند:
و اشكال خامس و هو أنّا نتصوّر المحالات الذاتيّة، كشريك الباري و سلب الشيء عن نفسه و اجتماع النقيضين و ارتفاعهما، فلو كانت الاشياء حاصلة بذواتها في الذهن، استلزم ذلك ثبوت المحالات الذاتيّة.
جواب: آنچه در ذهن متحقق مىشود اجتماع نقيضين به حمل اوّلى، سلب شىء از خودش به حمل اوّلى و شريك بارى به حمل اوّلى است و آنچه محال ذاتى است اجتماع نقيضين به حمل شايع، سلب شىء از خودش به حمل شايع و شريك بارى به حمل شايع است، كه نه در ذهن و نه در خارج قابل تحقق نيستند. به تعبير ديگر، مفاهيم اينها در ذهن متحقق مىشود، نه مصاديق آنها و آنچه محال است متحقق شود، چه در ذهن و چه در خارج، مصاديق اينهاست نه مفاهيمشان:
وجه الاندفاع أنّ الثابت في الذهن انّما هو مفاهيمها بالحمل الاوّلي، لا مصاديقها بالحمل الشايع.
و نيز آنچه در ذهن متحقق شده- يعنى صور ذهنى اجتماع نقيضين، سلب شىء از خودش و شريك بارى- به حمل اوّلى اجتماع نقيضين، سلب شىء از خودش و شريك بارىاند ولى همين صور ذهنى به حمل شايع مصداق ماهيت كيف نفسانىاند و ممكناند و معلول بارى:
فالمتصوّر من شريك الباري هو شريك الباري بالحمل الاوّليّ و أمّا بالحمل الشايع فهو ممكن و كيف نفسانيّ معلول للباري مخلوق له.
٢- ٨: فرع دوم
در ٣- ٣، گذشت كه وجود علم همواره داراى ماهيت ديگرى، غير از كيف نفسانى كه ماهيت خود علم است، هم هست ولى آثار متوقّع از آن را واجد نيست و وجود علم نسبت به اين ماهيت ذهنى است. از همينجا، مىتوان دريافت كه وجود ذهنى يك ماهيت اساسا معنا پيدا نمىكند، مگر در قياس باوجود خارجى آن؛ يعنى، تا وجود خارجيى براى ماهيت تصور