شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨
و هذه قضيّة منفصلة حقيقيّة مقتنصة من تقسيمين دائرين بين النفي و الاثبات، بأن يقال: كلّ مفهوم مفروض فإمّا ان يكون الوجود ضروريّا له اولا و على الثانى فإمّا ان يكون العدم ضروريّا له اولا. الاوّل هو الواجب و الثاني هو الممتنع و الثالث هو الممكن.
٥: تعريف ناپذيرى مواد ثلاث
از تقسيمى كه در ٤ گذشت، متوجه شديم كه اگر بخواهيم وجوب و امتناع و امكان را تعريف كنيم، بايد بگوئيم: «وجوب ضرورت وجود است، امتناع ضرورت عدم و امكان سلب ضرورت وجود و عدم» كه باختصار گفته مىشود: «سلب ضرورتين».
نكتهاى كه در اينجا شايان ذكر است اينكه اين تعريفات حقيقى، از قبيل حد و رسم، نيستند، بلكه شرح اسماند؛ يعنى، لفظى را با لفظ ديگر شناساندن است، نه مفهومى را با مفهوم ديگر شناساندن. «ضرورت» و «وجوب» دو لفظاند براى يك معنا، نه دو مفهوم كه يكى با ديگرى تعريف شده باشد. بهطور كلى، مفاهيم فلسفى را نمىتوان تعريف حقيقى حدى يا رسمى كرد، زيرا تعريف حقيقى از جنس و فصل تشكيل مىشود و جنس و فصل مخصوص ماهيات است و هيچ معقول ثانى فلسفيى داراى جنس و فصل نيست. همانطور كه قبلا در مدخل/ ٢- ١ گذشت، معقولات ثانيه فلسفى همه از مفاهيم بسيطاند [١] و اينگونه مفاهيم يا بىوساطت هيچ مفهوم ديگرى به ذهن مىآيند و يا اصلا به ذهن نمىآيند. پس اكنون كه به ذهن آمدهاند بىواسطه به ذهن آمدهاند، يعنى بديهىاند و به تعريف احتياج ندارند و اگر تعريفى لفظى از آنها داده شود، صرفا براى تنبيه است و اينكه معلوم شود كه منظور از آنها كداميك از مفاهيم موجود در ذهن است.
[١] . البته در برخى از معقولات ثانيه فلسفى نيز نوعى تركيب قابل فرض است، مانند وجوب كه همان ضرورت وجود است، ولى اين نوع تركيب با تركيب جنس و فصلى تفاوت دارد. در تركيب جنس و فصلى، در اثر تركيب، مفهوم جديدى حاصل مىشود، برخلاف اين نوع تركيب. مثلا همانطور كه به ازاى، هريك از دو واژه «حيوان» و «ناطق» يك مفهوم در ذهن وجود دارد، به ازاى واژه «انسان» نيز مفهوم ديگرى وجود دارد پس سه لفظاند و سه مفهوم ولى در مسئله مورد بحث به ازاى واژه «وجب» مفهوم ديگرى غير از مفهوم «ضرورت» وجود ندارد، منتها ضرورتى كه منسوب به وجود است نه هرضرورتى، پس به ازاى سه واژه «وجوب»، «ضرورت» و «وجود» دو مفهوم وجود دارد نه سه تا. در هرحال، در منطق ارسطوئى بين اين دو نوع تركيب فرق نهادهاند و همين فرق سبب شده است كه براى شناختن مفاهيم مشتمل بر جنس و فصل تعريف حقيقى احتياج باشد ولى براى شناختن ساير مفاهيم تعريف شرح اسمى كافى باشد. ع.