شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٣
وجودى لاحق دارد ملاحظه كنيم؛ به عبارت ديگر، بايد شىء را از آن جهت كه ابتدا معدوم است و سپس موجود لحاظ كنيم و به زبان فلسفى شىء حادث از آن جهت كه حادث است عبارت است از شيئى كه به شرط وجود است پس از اينكه به شرط عدم بوده است.
واضح است كه شيئى كه به شرط وجود است ضرورت به شرط محمول دارد و شيئى كه به شرط عدم است امتناع به شرط محمول دارد. پس شىء از آن جهت كه حادث است نسبت به وجود ضرورت به شرط محمول دارد پس از امتناع به شرط محمول، بنابراين، شىء حادث از آن جهت كه حادث است ابتدا ضرورت عدم دارد و سپس ضرورت وجود؛ يعنى، شىء از آن جهت كه حادث است همواره ضرورى است، يا ضرورى الوجود يا ضرورى العدم و هو المطلوب:
و استدلّوا عليه بانّ الماهيّة باعتبار وجودها ضروريّة الوجود و باعتبار عدمها ضروريّة العدم و هاتان ضرورتان بشرط المحمول و الضرورة مناط الغنا عن العلّة و السبب؛ و الحدوث هو كون وجود الشىء بعد عدمه و ان شئت فقل: هو ترتّب احدى الضرورتين على الاخرى و الضرورة، كما عرفت، مناط الغنا عن العلّة و السبب، فما لم تعتبر الماهيّة بامكانها، لم يرتفع الغنا و لم تتحقّق الحاجة و لا تتحقّق الحاجة الّا بعلّتها و ليس لها الّا الامكان.
٢- ٣: برهان دوم
اين برهان مبتنى بر سه مقدمه زير است:
مقدمه اوّل: علت احتياج به علت ضرورتا سابق بر احتياج است.
مقدمه دوم: حدوث سابق بر احتياج نيست.
مقدمه سوم: فقط امكان است كه صلاحيت عليت دارد و سابق بر احتياج است.
نتيجه مقدمه اوّل و دوم اينكه حدوث علت احتياج به علت نيست و نتيجه مقدمه اوّل و سوم اينكه امكان علت احتياج به علت است.
دليل مقدمه اوّل اين قاعده كلى است كه «هرعلتى بر معلول خود مقدم است»، خواه عليت آن ذهنى باشد خواه خارجى و در عليت خارجى نيز خواه آن عليت فاعلى باشد يا غائى و خواه صورى باشد يا مادى. دليل مقدمه سوم اين است كه آنچه سابق بر احتياج است يا امكان است يا وجوب يا امتناع. به عبارت ديگر، تنها اوصافى كه شىء قبل از اتصاف به احتياج به