شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٣
توضيح اينكه گاهى انسان ماهيت را به حمل اوّلى ملاحظه مىكند و مىخواهد بداند در داخل مفهوم آن چه مفاهيمى اخذ شده است. در اين ملاحظه مىبيند كه داخل مفهوم هيچ ماهيتى نه وجود اخذ شده است نه عدم و نه هيچ مفهوم ديگرى، حتى امكان، و تنها ذاتيات- اجناس و فصول- ماهيت اخذ شدهاند. در اين نظر، آنچه در داخل ماهيت اخذ شده است بالضرورة اخذ شده است و آنچه اخذ نشده و از آن سلب مىشود نيز بالضرورة سلب مىشود.
در اين ملاحظه، ما با حمل اوّلى و تنها با ضرورت سروكار داريم و لا غير. ملاحظه ماهيت به اين نحو ربطى به انتزاع مفهوم امكان ندارد. اما گاهى حيثيت ذات ماهيت را ملاحظه مىكنيم و مىخواهيم ببينيم كه اين حيثيت بماهى هى اقتضاى حمل چه مفاهيمى را بر خود به حمل شايع دارد. توجه شود كه اشتراك اين ملاحظه با ملاحظه قبلى در اين جهت است كه در هردو ماهيت را بماهى هى لحاظ مىكنيم ولى در ملاحظه اوّل مىخواهيم بدانيم ماهيتى كه اينگونه اعتبار شده اقتضاى حمل چه مفاهيمى را به حمل اوّلى بر خود دارد و در ملاحظه دوم مىخواهيم بدانيم ماهيتى كه اينگونه اعتبار شده اقتضاى حمل چه مفاهيمى را به حمل شايع بر خود دارد. در هرحال، پس از ملاحظه ماهيت به اين نحو، مىبينيم كه ماهيت بماهى هى نه اقتضاى حمل وجود را بر خود دارد نه اقتضاى حمل عدم را، در عين اينكه گاهى موجود است و وجود بر آن حمل مىشود و گاهى معدوم است و عدم بر آن حمل مىشود. ذهن اين ملاحظه را با يك قضيه موجبه معدوله حكايت مىكند: الماهية غير موجودة و لا معدومة بالضرورة [١]. كه جهت آن ضرورت است. پس از تشكيل اين قضيه، ذهن نظر خود را معطوف به آن كرده قضيه ديگرى تشكيل مىدهد كه ناظر به اين قضيه است ولى سالبه است:
ليس الوجود و العدم بضرورىّ للماهيّة. منشأ حكم به سلب ضرورت وجود و عدم از ماهيت، كه همان امكان است، همين قضيه است. مشاهده مىشود كه، اگرچه ذهن از سلب ضرورت وجود و عدم از ماهيت- امكان- با يك قضيه سالبه حكايت كرده است، اين سالبه در واقع ناظر به جهت آن قضيه موجبه معدوله است- قضيه «الماهية غير موجودة و لا معدومة بالضرورة»- كه، مانند ساير قضاياى موجبه معدوله، ذهن براى محمول سلبى آن نحوى ثبوت فرض مىكند و منظور از بازگشت سالبه محصله به موجبه معدوله همين است.
[١] . توجه شود كه غير موجودة و لا معدومة يك محمول واحد است، نه دو محمول كه به جاى آن مىتوان گفت ممكنة. به تعبير ديگر، در اينجا فرض اين است كه از اشكال اوّل پاسخ دادهايم و ايندو را مجموعا يك وصف گرفتهايم.