شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٩
مصداق فرضى اين است كه ضرورى العدم است، قابل موجود شدن نيست، ممتنع بالذات است. به اعتبار همين خصوصيت است كه مفهوم مزبور را موضوع قرار داده بر آن حكم مىكند به اينكه ممتنع بالذات است، ضرورى العدم است. به تعبير منطقى، به اعتبار همين مصداق فرضى است كه عقل مفهوم مزبور را عنوان قرار داده بر معنون آن حكم مىكند به اينكه ممتنع بالذات است. پس حقيقت و ذات ممتنع بالذات چيزى جز همين مصداق فرضى نيست و مفهوم مزبور نيز كنه و حقيقت اين مصداق فرضى را نشان داده و حكايت مىكند. به زبان ديگر، آن مفهومى از ممتنع بالذات كه در ذهن است، مانند مفهوم اجتماع نقيضين، خود عينا همان ذات و حقيقت مصداق فرضى خود است، رابطه اين مفهوم با مصداق فرضى خود رابطه ماهيت است با مصداق و فرد حقيقى خودش، عينا يك ذات واحد است كه در مرتبه مصداق فرضى عين مصداق فرضى است و در مرتبه مفهوم باوجود ذهنى موجود شده عين مفهوم مزبور است. دليل اين عينيت مفهومى و مصداقى- كه از خصوصيات ماهيات است- اين است كه مصداق نيز فرضى و ساخته ذهن است، اين خود ذهن است كه در مرتبه ديگرى براى مفهومى كه در ظرف خودش موجود است مصداق مىسازد، ذهن حقيقت مفهومى را كه در خود دارد مىيابد و طبعا مصداقى براى آن اعتبار مىكند كه واجد اين حقيقت است. پس حاصل كلام اينكه اصلا حقيقت و ذات ممتنع بالذات چيزى جز آنچه عقل فرض كرده نيست و عقل كنه مفروض خود را تصور مىكند، پس كنه ذات ممتنع بالذات را تصور مىكند:
فان قيل: الممتنع بالذات ليس الّا ما يفترضه العقل و يخبر عنه بانّه ممتنع بالذات، فما معنى عدم قدرته على تعقّله؟
٢- ٥: جواب
اشتباه مستشكل در اين است كه گمان كرده است رابطه مفهوم ممتنع بالذات، مانند مفهوم اجتماع نقيضين، با مصداق فرضى آن رابطه ماهيت و فرد آن است، رابطه عينيت است، رابطه يك حقيقت است در دو مرتبه: مرتبه مصداق و مرتبه مفهوم. دليل بطلان اين گمان اينكه فرض و اعتبار ذهن خود نوعى وجود دادن و موجود كردن است. پس مصداق فرضى، در واقع يعنى مصداقى كه در مرتبهاى از مراتب ذهن موجود است. حال اينكه اگر اين مصداق واجد همان حقيقتى بود كه مفهوم ممتنع بالذات، مانند مفهوم اجتماع نقيضين، حاكى از آن است،