شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦١
مقدمه دوم: اگر واجب در وجود يا وجوب صفتى نيازمند به غير باشد، اين غير يا معلول واجب است يا معلول او نيست.
مقدمه سوم: هردو شق تالى اخير باطل است.
نتيجه: مقدم آنكه همان تالى مقدمه اوّل است نيز باطل است و بالطبع مقدم مقدمه شرطى اوّل نيز باطل است؛ يعنى، همه صفات واجب نسبت به او واجباند.
اثبات ملازمه در مقدمه اوّل قبلا گذشت، ملازمه در مقدمه دوم و انحصار تالى آن در دو شق نيز بديهى است. پس عمده، بطلان دو شق تالى، يعنى اثبات مقدمه سوم، است.
دليل بطلان شقوق تالى: بطلان شق اول؛ يعنى بطلان اينكه علت صفت معلول واجب باشد؛ به اين دليل است كه لازم مىآيد واجب در اين صفت معلول معلول خود باشد و اين محال است، زيرا مستلزم اين است كه واجب از معلول خود چيزى را دريافت كند كه خود فاقد آن است كه محال است، چه اينكه معلول هرچه دارد از علت خود دارد، پس معلول واجب نيز اين صفت را از واجب داراست، بنابراين بايد واجب در مرتبه قبل خود واجد اين صفت باشد، با اينكه طبق فرض واجب فاقد اين صفت است و اين تناقض است.
اما بطلان شق دوم به اين دليل است كه چيزى را فرض كردهايم كه معلول واجب نيست، لامحاله چنين چيزى يا خود واجب الوجود ديگرى است يا معلول واجب الوجود ديگرى است، پس در هرحال جواز اين شق مستلزم جواز تكثر واجب الوجود است كه با ادله توحيد منافى است.
٤: اشكال وارد بر اين قاعده
براى توضيح اين اشكال لازم است مقدمتا به چند مطلب اشاره كنيم:
١- ٤: فرق اسم و صفت
واژه «اسم» بيشتر در متون دينى و عرفانى و گاهى نيز در فلسفه به كار رفته است و واژه «صفت» بيشتر در متون فلسفى و گاهى نيز در متون دينى و عرفانى مورد استفاده واقع شده است.
مقصود از اين دو واژه وقتى در عرف ادبا به كار مىروند دو نوع لفظ است؛ به دستهاى از الفاظ «اسم» مىگويند و به دستهاى «وصف» يا «صفت» ولى مقصود از آنها در فلسفه يا عرفان يا متون دينى دو نوع مفهوم است. مفهومى را كه با لفظ مشتق از آن تعبير مىكنيم «اسم» مىگويند