شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩
نيست بين اينكه به حمل شايع كيف نفسانى باشد و به حمل اوّلى جوهر يا كمّ يا اين يا كيف غير نفسانى باشد:
وجه الاندفاع انّه كيف نفسانيّ بالحمل الشايع، فهو مندرج تحته و امّا غيره من المقولات او انواعها فمحمول عليه بالحمل الاوّلي و ليس ذلك من الاندراج في شيء.
٣- ١- ٨: اشكال سوم بر وجود ذهنى و جواب آن
اشكال: طبق به قول به وجود ذهنى، هنگام تصور اشيا ماهيت آنها در ذهن موجود مىشود.
بنابراين، هنگامى كه ما حرارت را تصور مىكنيم، ماهيت حرارت در ذهن موجود مىشود و هنگامى كه برودت را تصور مىكنيم، ماهيت برودت در آن ايجاد مىشود و مىدانيم كه حارّ چيزى است كه حرارت براى آن حاصل شده و بارد نيز چيزى است كه برودت براى آن حاصل شده است، پس ذهن ما در آن واحد هم حارّ است و هم بارد، زيرا هم ماهيت حرارت در آن حاصل است هم ماهيت برودت. به همين طريق مىتوان استدلال كرد كه بايد ذهن هم مربع باشد هم مثلث، هم سياه باشد هم سفيد الى غير ذلك. پس قائل شدن به وجود ذهنى مستلزم اين است كه ذهن در آن واحد بتواند متصف به متقابلان شود، در حالى كه جمع متقابلان محال است:
اشكال ثالث و هو انّ لازم القول بالوجود الذهنيّ كون النفس حارّة باردة معا و مربّعا و مثلّثا معا الى غير ذلك من المتقابلات عند تصوّرها هذه الاشياء، اذ لا نعني بالحارّ و البارد و المربّع و المثلّث الّا ما حصلت له هذه المعاني التي توجد للغير و تنعته.
جواب: در اين اشكال، مستشكل بين حرارت و برودت به حمل شايع و حرارت و برودت به حمل اوّلى خلط كرده است. حرارت و برودتى كه حصولشان در موضوع سبب نعت موضوع و اتصافش به حارّ و بارد مىشود حرارت و برودت به حمل شايع است، نه حرارت و برودت به حمل اوّلى، در حالى كه آنچه در هنگام تصور حرارت و برودت در ذهن حاصل مىشود حرارت و برودت به حمل اوّلى است، نه حرارت و برودت به حمل شايع. به تعبير ديگر، آنچه موجب نعت موضوع و اتصاف آن به حارّ و بارد مىشود اين است كه وجود خارجى حرارت و برودت در آن تحقق يابد، در حالى كه در ذهن وجود خارجى حرارت و برودت تحقق نمىيابد، بلكه وجود ذهنى و مفهوم حرارت و برودت تحقق مىيابد: