شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٩
ماهوى نمىشود، چنين موجودى چون موجوديت عين ذات او است و نسبت ذاتش با موجوديت ضرورت است نه امكان، محال است كه معدوم باشد و چون محال است كه معدوم باشد، ازلى و ابدى خواهد بود؛ يعنى، هميشه بوده و خواهد بود. مطابق اين نظريه موجود بىنياز از علت، كه آن را واجب الوجود مىگوئيم، قديم است ولى هرقديمى بىنياز از علت نيست و اشكالى ندارد كه موجود قديمى يافت شود كه در ذات خود امكان وجود داشته باشد و ازلا و ابدا به افاضه واجب الوجود موجود باشد.
اين نظريه متعلق است به عموم حكماى اصالت ماهيتى و نيز حكمائى كه توجهى به اصالت وجود و اصالت ماهيت نداشتهاند و حتى حكماى اصالت وجودى نيز از همين نظريه پيروى كردهاند. اين نظريه يكى از موارد مهم اختلاف حكماى الهى و متكلمين است. حكما طبق اين نظريه قديم را منحصر در ذات بارى نمىدانند، برخلاف متكلمين كه قديم را مساوى با واجب مىدانند.
٤- ٢: نظريه فقر وجودى
نظريه سوم، يعنى اين نظر كه مناط احتياج به علت امكان ماهوى است، فقط براساس نظريه اصالت ماهيت صحيح است كه ماهيت را قابل موجوديت و معدوميت و معلوليت واقعى مىداند و هريك از مفهوم وجود و عدم را مفهومى اعتبارى مىداند كه از دو حالت مختلف ماهيت انتزاع مىشود؛ اما بنابر اصالت وجود در تحقق و در معلوليت ماهيت از حريم ارتباط با علت بركنار است، نه وجود علت ترجيحى به ماهيت مىدهد و نه عدم آن، ماهيت همواره به حال تساوى خود باقى است.
آرى، هنگامى كه ذهن ملزم است حكم كند كه فلان ماهيت- مثلا ماهيت انسان- موجود است، اين تساوى مجازا و بالعرض از بين مىرود، نه حقيقتا و هرچند از بين رفتن مجازى اين تساوى از حقيقتى ناشى مىشود ولى آن حقيقت وجود و واقعيت خود ماهيت است نه وجود علت و ماهيت در احتياج و عدم احتياج به علت تابع همان وجود و واقعيت است و از خود اصالتى ندارد؛ يعنى، اگر آن وجود محتاج و معلول بود، ماهيت نيز بالعرض و المجاز محتاج و معلول است و اگر غير محتاج و غير معلول بود، ماهيت نيز بالعرض و المجاز غير محتاج و غير معلول است. بنابراين، نمىتوان از راه امكان ماهوى احتياج به علت را ثابت