شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨
١- ٢: مبحث وجود ذهنى مربوط به ادراكات تصورى است
انسان دو نوع ادراك دارد: ادراك تصورى (تصورات) و ادراك تصديقى (تصديقات). ادراكات تصورى نيز به دو دسته تقسيم مىشوند: ادراكات تصورى جزئى (مفاهيم جزئى) و ادراكات تصورى كلى (مفاهيم كلى). به مفاهيم كلى معقولات نيز گفته مىشود. معقولات نيز، در تقسيم ديگرى، به معقولات اولى (ماهيات) و به معقولات ثانيه تقسيم مىشوند. پس باختصار، ادراكات انسان عبارتند از ادراكات تصديقى، ادراكات تصورى جزئى، معقولات اولى يا ماهيات و معقولات ثانيه.
اكنون بايد ببينيم آيا تمام ادراكات انسان در بحث وجود ذهنى داخلاند؛ آيا محل نزاع شامل تمام ادراكات فوق است يا تنها شامل پارهاى از آنها است. ادراكات تصديقى قطعا از محل نزاع خارجاند و بحث وجود ذهنى ناظر به اينها نيست؛ معقولات اولى يا ماهيات قطعا در محل نزاع داخلاند، پس تكليف اين دو گروه روشن است؛ باقى مىماند ادراكات تصورى جزئى و معقولات ثانيه. در كتب فلسفى، مدعاى حكما در باب وجود ذهنى معمولا طورى طرح مىشود كه گويا بر بحث وجود ذهنى تنها در مورد ماهيات مطرح است و شامل اين دو گروه از ادراكات نمىشود ولى از ادلهاى كه در باب وجود ذهنى اقامه شده است و نيز از مطاوى كلمات مىتوان دريافت كه اين دو گروه نيز مشمول بحث وجود ذهنىاند، پس همه ادراكات تصورى داخل در محل نزاعاند. بنابراين، بهطور خلاصه، مىتوان گفت كه مسئله وجود ذهنى در مورد تصورات مطرح است نه تصديقات.
٢- ٢: بداهت وجود علم
از نظر حكماى اسلامى، اصل وجود علم، و به عبارتى اينكه «انسان فى الجمله داراى علم و ادراك تصورى و تصديقى به پارهاى از اشياست» امرى است بديهى و بىنياز از برهان و از اصول اوّلى و زير بنائى فلسفه اسلامى است كه بدون پذيرفتن آن نمىتوان فلسفهاى داشت.
بنابراين، نه تنها در باب وجود ذهنى، بلكه در هيچيك از ديگر ابواب فلسفه در اينباره بحثى وجود نخواهد داشت. پس اصل وجود علم تصورى نيز از محل نزاع خارج است.
٣: توضيح مدعا
آنچه در مبحث وجود ذهنى محل نزاع است اين است كه اولا، آيا در هنگام تصور اشيا چيزى