شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٢
و مفهومى را كه با لفظ مبدأ اشتقاق از آن تعبير مىكنيم «صفت» يا «وصف» مىگويند. پس مفهومى كه لفظ «عالم» بر آن دلالت مىكند اسم است و مفهومى كه لفظ «علم» بر آن دالّ است وصف يا صفت است. همچنين قادر، واحد، موجود و امثال آنها اسماند و قدرت، وحدت، وجود و امثال آنها صفتاند. اينكه فرق اسم و صفت چيست باز مىگردد به اينكه فرق مشتق و مبدأ اشتقاق چيست. اگر گفتيم تفاوت مشتق و مبدأ اشتقاق به اعتبار بشرط لائى و لابشرطى است، در اينجا نيز بايد بگوييم تفاوت اسم و صفت به اعتبار است؛ يعنى، اسم و صفت يك مفهوماند، منتها اگر اين مفهوم لابشرط اخذ شود اسم است و اگر بشرط لا اخذ شود صفت است. پس مفهومى كه با لفظ «عالم» از آن تعبير مىكنيم همان مفهومى است كه با لفظ «علم» از آن تعبير مىكنيم، با اين فرق كه در حالت اوّل لابشرط اخذ شده است و در حالت دوم بشرط لا؛ و اگر گفتيم تفاوت مشتق و مبدأ اشتقاق به اعتبار و عدم اعتبار ذات است: در مبدأ ذات اعتبار نشده ولى در مشتق اعتبار شده، در اينجا نيز بايد بگوييم كه تفاوت اسم و صفت به اعتبار يا عدم اعتبار ذات است: مفهومى كه لفظ «عالم» دالّ بر آن است عبارت است از «ذات داراى علم»، [١] برخلاف مفهومى كه لفظ «علم» دالّ بر آن است، در اين مفهوم ذات اعتبار نشده است.
نكته در خور ذكر اينكه در فلسفه اغلب واژه «صفت» يا «وصف» در معنائى اعم به كار مىرود، بهطورى كه به «اسم» نيز «صفت» يا «وصف» مىگويند؛ يعنى، هم به مفهوم «علم» «صفت» مىگويند هم به مفهوم «عالم»، هم قدرت را از صفات به شمار مىآورند هم قادر را.
در هرحال، جهت روشنتر بودن بحث، ما از اين پس در اين فصل صفت يا وصف را به همان معناى اخص- در مقابل اسم- به كار مىبريم. نكته ديگر اينكه وصف به هرمعنائى به كار رود، چه اخص و چه اعم، و نيز تفاوت آن با اسم هرچه باشد، چه به اعتبار باشد چه به بساطت و تركب، مستلزم زيادت آن بر موصوف نيست؛ يعنى، لازم نيست حتما وجود صفت در خارج غير از وجود موصوف باشد؛ ممكن است وصف و موصوف در خارج داراى مصداق واحد باشند و ممكن است هريك مصداق و وجود جداگانه داشته باشند، پس خود وصف مقتضى زيادت آن بر ذات نيست.
[١] . بايد توجه داشت كه تركب مفهوم مشتق مستلزم تركب مصداق آن نيست. هرچند مفهوم عالم مركب است از دو مفهوم اسمى «ذات» و «علم» و مفهوم حرفى «دارا»، مصداق آن لزوما مركب نيست، بلكه ممكن است امر واحد بسيطى مصداق اين واژه مركب باشد، ر. ك. مرحله اول/ فصل دوم/ ٢- ٢- ١- ٤. (همين شرح، چ ١، ج ١، ص ٦٧ و ٦٨.)