شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٩
اولويت ذاتى معلول امرى غير از ماهيت نيست، حصول آن براى ماهيت مستند به امرى غير از خودش نيست، خواه اصلا مستند به هيچ امرى نباشد، چنانكه تفسير اول قائل است، و خواه مستند به خود ماهيت باشد، چنانكه تفسير دوم قائل است. در مقابل، اولويت غير ذاتى اولويتى است كه معلول امرى غير از ماهيت است، حصول آن براى ماهيت مستند به علتى وراء ماهيت است.
مقصود از اولويت كافى اولويتى است كه براى وقوع معلول كافى است و طبعا اولويت غير كافى يعنى اولويتى كه براى وقوع معلول كافى نيست:
و قد قسّموا الاولويّة الى ذاتيّة تقتضيها الماهيّة بذاتها و لا تنفكّ عنها و غير ذاتيّة تفيدها العلّة الخارجة و كلّ من القسمين إمّا كافية فى وقوع المعلول و إمّا غير كافية.
٣- ٣: دستهبندى موجودات از نظر اولويت وجود و عدم
برخى از انديشمندان قديم موجودات را به دو دسته تقسيم كردهاند: موجوداتى كه اولويّت وجود دارند و موجوداتى كه اولويت عدم دارند. طبق اين نظر، نتيجه اولويت وجود در دسته اوّل اين است كه اين موجودات يا تعدادشان زياد است يا وجودشان قوى است و يا براى موجود شدن به شرائط كمترى نياز دارند و نتيجه اولويت عدم در موجودات دسته دوم اين است كه يا تعدادشان كم است يا وجودشان ضعيف است و يا براى موجود شدن احتياج به شرائط بيشترى دارند. پس بنابراين نظر هرموجودى يا اولى له الوجود است يا اولى له العدم و براى اينكه بفهميم كدام يك است بايد ببينيم واجد چه آثارى است.
برخى ديگر از انديشمندان قديم قائلاند كه هيچ موجودى اولويت وجود ندارد؛ به تعبير ديگر، در ناحيه وجود هيچ اولويتى براى هيچ موجودى ثابت نيست، اصلا اولويت وجود نداريم، فقط اولويت عدم داريم. اين گروه خود دو دستهاند: دستهاى قائلاند كه اولويت عدم عموميت دارد؛ يعنى، شامل همه موجودات ممكن مىشود. پس به عقيده ايشان همه ممكنات اولويت عدم دارند و هيچ ممكنى اولويت وجود ندارد. دليل ايشان اين است كه براى انعدام ماهيت نبودن علت كافى است، در حالى كه براى موجود شدن آن بايد علت موجود باشد، پس عدم سهل الوقوعتر از وجود است و لذا طرف عدم رجحان دارد. دسته ديگر معتقدند كه اولويت عدم شامل و فراگير نيست. فقط برخى از موجودات اولويت عدم دارند، نه همه آنها.
پس بقيه موجودات نه اولويت عدم دارند و نه اولويت وجود. بههرحال، هرگروه از اين