شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨١
طورى است كه مىتواند منشأ همه علوم امكانى شود و نيز علوّ و مجد واجب تعالى به اين نيست كه موجد حيات- محيى- است، بلكه به همان حيات ذاتى خود است كه موجد حيات- حيات امكانى در ممكنات- است، علوّ و مجد او به اين است كه وجودش طورى است كه مىتواند منشأ همه حياتها باشد و همچنين علوّ و مجد او به اين نيست كه موجد مجردات- صانع- است، بلكه به اين است كه وجودش طورى است كه مىتواند منشأ همه مجردات باشد.
به تعبير خلاصه، علوّ و مجد واجب تعالى به صفات و اسماء اضافى او از قبيل محيى، صانع، خالق، رازق و امثالها نيست، علوّ و مجد او به اين است كه وجودش بهگونهاى است كه منشأ حيات و صنع و خلق و رزق است. به قول حكما: «فانّ الواجب بالذات ليس علوّه و مجده بنفس هذه الصفات الاضافيّة، بل بكونه فى ذاته بحيث ينشأ منه هذه الصفات». [١] وجود او ضرورى ازلى و لايتناهى است و طبعا وجود جمعى است و خود كمالى است لايتناهى كه اصل همه كمالات است و لهذا مىتواند منشأ هركمالى شود، پس همه صفات اضافى واجب منشأ و اصلى در ذات دارند كه اگر اين منشأ نبود، اتصاف واجب به آن صفت اضافى نيز محال بود، اگر حيات ذاتى واجب نبود، صدور حيات از واجب محال و طبعا اتصاف او به محيى نيز محال بود و هكذا فى ساير صفاته الاضافيه.
از توضيحات فوق روشن شد:
اولا، صفات اضافى واجب تعالى، مانند خالق و رازق و محيى و صانع، صفت حقيقى واجباند نه مجازى ولى منشأ كمالى براى واجب تعالى نيستند.
ثانيا، اين صفات زائد بر ذات و متأخر از آناند؛ يعنى، مصداق آنها خود ذات بما هى هى نيست؛ بلكه ذات است از آن جهت كه غير به او مرتبط است.
ثالثا، اين صفات ممكناند.
رابعا، محاذى هريك از اين صفات اضافى فعلى يك صفت ذاتى وجود دارد و وجود همين صفات ذاتى در واجب تعالى منشأ اتصاف او به آن صفت اضافى است.
خامسا، علوّ و مجد واجب تعالى به همين صفات ذاتى است كه منشأ صفات اضافىاند، نه به خود آن صفات اضافى.
سادسا، اين صفات ذاتى همه واجباند؛ يعنى، نسبت آنها به ذات واجب تعالى ضرورت
[١] . شرح الهداية الاثيريه، ص ٢٩٥.