شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٤
تعالى منتفى است و باتوجه به اينكه وجود صرف مقارن هيچ نحو عدمى نيست، تركيب پنجم نيز از واجب تعالى منتفى است؛ و باتوجه به اينكه هرچيزىكه اجزاء مقدارى دارد يا ماهيتش كمّيّت است يا جسم، با انتفاء ماهيت از واجب اجزاء مقدارى نيز از او منتفى است؛ لهذا صرافت وجود واجب تعالى مقتضى بساطت محض او و نفى هرگونه تركيبى از اوست.
٤- ٧: فرع چهارم- عدم زيادت صفات واجب تعالى بر ذات
همانطور كه ديديم، واجب تعالى ماهيت ندارد، پس مقصود از ذات واجب تعالى حيثيت لابشرطى [١] كه هم بتواند در خارج باوجود خارجى موجود شود و هم در ذهن باوجود ذهنى نيست، منظور از ذات او همان حقيقت وجود خارجى اوست. از همينجا معلوم مىشود كه مراد از عدم زيادت صفات بر ذات عدم زيادت آنهاست بر حقيقت وجود واجب تعالى و معناى آن اين است كه يك وجود بسيط لايتناهى صرف است كه بتمامه هم مصداق وجود است هم مصداق وجوب هم مصداق وحدت هم علم هم قدرت هم حيات و هم ساير صفات؛ مصداق همه صفات يك واقعيت بسيط صرف است و آن همان وجود واجب تعالى است كه همان ذات اوست، نه اينكه هريك از صفات مصداق و واقعيتى دارند غير از ذات و غير از مصداق و واقعيت صفات ديگر كه با انضمام آنها به ذات واجب متصف به آن صفات مىشود، آنچنانكه بسيارى از صفات ممكنات مادى چنيناند. پس صفات واجب تعالى مصداقا همه عين يكديگر و عين ذات مىباشند، هرچند مفاهيم آنها متفاوت است. در اين فرع ابتدا از قاعده «واجب بالذات واجب من جميع الجهات است» نتيجه مىگيرند كه منشأ انتزاع وجوب و وجود در واجب تعالى يكى است و سپس از اين مطلب نتيجه مىگيرند كه صفات واجب همه عين يكديگرند و عين ذاتاند. ابتدا به مطلب اوّل بپردازيم. چرا وجوب من جميع الجهات مقتضى اين است كه همان چيزىكه منشأ انتزاع وجود است بعينه منشأ انتزاع وجوب باشد؟
جواب اين سؤال را بايد در ماهيت نداشتن واجب جستجو كرد. گفتيم وجوب وجود من جميع الجهات مستلزم نفى ماهيت از واجب تعالى است و اكنون مىگوئيم نفى ماهيت از واجب تعالى نيز مستلزم اين است كه منشأ انتزاع وجوب ذاتى همان منشأ وجود باشد [٢]؛ به
[١] . لابشرط از ذهن و خارج.
[٢] . بداية الحكمه، ص ٣٦.