شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٦
اشيايند، نيز برخى از صفات حقيقى موصوف خود داراى صفات اضافى هستند كه حاكى از رابطه آن صفت با امر ديگرى است؛ مثلا، اراده يكى از صفات انسان است. اراده ضرورتا به مرادى تعلق مىگيرد؛ اراده بىمراد محال است؛ نمىتوان تصور كرد كه كسى مدعى باشد كه اراده كرده است ولى وقتى سؤال مىكنيم «چه چيزى را؟» بگويد: «هيچ چيز را»، پس اراده صفتى است حقيقى كه وجودى خاص به خود دارد كه از مراتب وجود نفس است و درعين حال به چيز ديگرى بنام مراد تعلق مىگيرد، با آن مرتبط است و باصطلاح اضافه به مراد دارد، اين اضافه به مراد خود صفتى است اضافى ولى موصوف آن خود صفت ديگرى است به نام اراده، نه اينكه موصوفش همان موصوف اصلى، يعنى نفس، باشد. علم و قدرت نيز چنيناند.
آنها نيز دو صفتى هستند كه خود موصوف صفت اضافى ديگرى واقع شدهاند. البته فرق اين صفت اضافى كه عارض اراده و علم و قدرت مىشود با صفات اضافى كه عارض خود موصوف مىشوند در اين است كه صفات اضافى موصوف مىتوانند ضرورى و انفكاكناپذير باشند و مىتوانند ممكن و انفكاكپذير، كه به دسته اوّل «اضافه لازم» مىگويند و به دسته دوم «اضافه مفارق»، ولى صفات اضافيى كه عارض صفات حقيقى مىشوند هميشه ضرورى و انفكاكناپذيرند، يعنى اضافه لازماند نه مفارق. بنابراين، صفات حقيقى ذات اضافه صفات حقيقيى هستند كه خود با شىء ديگرى- كه به آن «متعلّق» مىگويند- اضافه دارند و اين اضافه لازمه اين صفات و غيرقابل انفكاك از آنهاست؛ ممكن نيست اين صفات بدون چنين اضافهاى موجود شوند: علم هميشه متعلقى دارد كه به آن «معلوم» مىگويند، قدرت ضرورتا متعلّقى دارد كه به آن «مقدور» مىگويند، اراده حتما متعلّقى دارد كه به آن «مراد» مىگويند؛ علم بىمعلوم و قدرت بىمقدور و اراده بىمراد محال است. در مقابل، صفات حقيقى محض آن دسته از صفات حقيقى هستند كه معروض صفت اضافى لازم ديگرى نيستند، اين صفات متعلّقى ندارند، بتنهائى عارض موصوف مىشوند، مانند بياض براى جسم يا حيات براى حيوان و انسان و مجردات و واجب.
تاكنون ما درباره اقسام صفات يك شىء بهطور كلى- اعم از واجب يا ممكن- بحث كرديم؛ هم واجب داراى صفات سلبى است هم ممكن، هم واجب داراى صفات ثبوتى حقيقى است هم ممكن، هم واجب داراى صفات ثبوتى اضافى است هم ممكن؛ ولى از اين پس فقط به بحث درباره صفات واجب مىپردازيم.