شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٠
كرد. بنابر اصالت وجود در تحقق و در معلوليت، صورت اين مسئله بكلى عوض مىشود و صورت ديگرى پيدا مىكند.
ما در مرحله هشتم خواهيم گفت كه اگر رابطه عّلى و معلولى در جهان وجود داشته باشد، نمىتوان ذات معلول را چيزى و آنچه را معلول از علت دريافت مىكند چيز ديگر و تأثير علت در معلول را چيز سومى فرض كرد، بلكه در معلول وجود و موجود و ايجاد يكى است؛ يعنى، هويت معلول عين هويت وجود و عين هويت ايجاد است. به تعبيرى كه در مرحله دوم داشتيم، رابطه و وابستگى معلول به علت و احتياج معلول به علت عين هويت معلول است.
هويت واحدى است كه به اعتبارات مختلف به آن وجود و موجود و ايجاد و همچنين رابطه و مرتبط و نسبت و منتسب و وابسته و وابستگى و محتاج و احتياج گفته مىشود.
مطابق نظريه فوق، اگر در جهان علت و معلولى وجود داشته باشد، چنين نيست كه واقعيت معلول چيزى و احتياج معلول به علت چيز ديگرى و مناط احتياج به علت چيز سومى باشد، تا نوبت به اين سؤال برسد كه علت احتياج شىء به علت چيست. اين سؤال درست مانند اين است كه بگوئيم چيزىكه هويتش عين احتياج به علت است علت احتياجش به علت چيست؛ عينا مثل اين است كه بپرسيم علت اينكه عدد چهار عدد چهار است چيست؛ يا علت اينكه خط خط است چيست. به عبارت ديگر، در اينجا، احتياج به علت ذاتى معلول است و چون ذاتى معلول نيست، [١] احتياج به علت نيز معلول چيزى نيست تا از علتش سؤال كنيم، برخلاف ماهيت كه احتياج به علت ذاتى آن نبود و لهذا سؤال از اينكه چرا ماهيت محتاج به علت است سؤال بجائى بود.
آرى، در اينجا مىتوان وضع سؤال را تغيير داد و از معلول واقعى، كه همانا وجود شىء است، صرفنظر كرد و طبق عادت ذهن ماهيت را، كه مجازا و بالعرض معلول است، مورد پرسش قرار داد و پرسيد مناط احتياج ماهيت به علت چيست. در جواب اين سؤال، مىتوان گفت كه علت احتياج ماهيت- البته احتياج مجازى- همانا فقر وجودى است؛ يعنى، علت اينكه ماهيت در موجوديت و معدوميت مجازى خود تابع علت خارجى است اين است كه نحوه وجود ماهيت نحوه وجود تعلقى و ارتباطى و ايجادى است. اين سؤال درباره ماهيت از آن جهت صحيح است كه ما با يك مسامحه ذهنى محتاج را غير از احتياج و غير از علت
[١] . الذاتىّ لا يعلّل.