شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٦
دليل صحت مقدمه الف: اين دليل بر دو مقدمه زير استوار است:
١) اگر معلول از آن جهت كه مسبوق به عدم زمانى است محتاج علت نباشد، لازم مىآيد از آن جهت كه موجود است محتاج علت باشد.
٢) تالى باطل است؛ يعنى، معلول از آن جهت كه موجود است محتاج علت نيست.
نتيجه: معلول از آن جهت كه مسبوق به عدم زمانى است محتاج علت است.
دليل ملازمه در مقدمه اوّل قياس اخير اينكه بدون ترديد معلول محتاج علت است، اصلا معلول يعنى آنچه به علت احتياج دارد. حال با انكار اين فرض كه احتياج به علت ناشى از عدم سابق است تنها يك فرض باقى مىماند و آن اينكه احتياج آن به علت ناشى از وجودش باشد، يعنى معلول از آن جهت كه موجود است محتاج علت باشد.
اما دليل بطلان تالى اينكه عليت و معلوليت يعنى افاضه و استفاضه وجود، علت يعنى وجوددهنده و معلول يعنى وجود گيرنده و واضح است وجود دادن علت به معلول در صورتى ميسور است كه معلول وجود نداشته باشد و الا تحصيل حاصل لازم مىآيد كه محال است، پس معلول از آن جهت كه موجود نيست و وجود ندارد احتياج به علت دارد و از آن جهت كه موجود است مستغنى و بىنياز از علت است:
و قد استدلّوا على نفى علّيّة الامكان وحده للحاجة بانّه لو كان علّة الحاجة الى العلّة هو الامكان من دون الحدوث، جاز ان يوجد القديم الزمانىّ و هو الذى لا يسبقه عدم زمانىّ و هو محال، فانّه لدوام وجوده لا سبيل للعدم اليه، حتّى يحتاج فى رفعه الى علّة تفيض عليه الوجود، فدوام الوجود يغنيه عن العلّة.
به اين اشكال سه جواب داده شده است، يك جواب حلّى و دو جواب نقضى كه ذيلا ذكر مىگردد.
٢- ٤: جواب حلّى
در جواب اشكال فوق، حكما منكر بطلان تالى هستند؛ يعنى، محال نمىدانند كه قديم زمانى معلول باشد. به نظر ايشان، اشتباه مستشكل در دو مقدمه ١ و ٢ است؛ يعنى، اولا در مقدمه ١، مبنى بر اينكه اگر معلول از آن جهت كه مسبوق به عدم زمانى است محتاج علت نباشد، لازم مىآيد از آن جهت كه موجود است محتاج علت باشد، ملازمه تمام نيست و ثانيا، در مقدمه ٢