شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٩
فصل پنجم الشىء ما لم يجب لم يوجد
١: توضيح مدعا
از ديگر قواعد مشهور در فلسفه اسلامى قاعده «الشىء ما لم يجب لم يوجد». است براى روشن شدن معناى اين قاعده، بايد ابتدا به سه مقدمه زير توجه داشت:
١- در مباحث پيشين، گفته شد: «الماهيّة من حيث هى ليست الّاهى»؛ يعنى، ماهيت به خودى خود و صرفنظر از تمام اغيار فقط اقتضاى حمل ذات و ذاتيات خود را بر خود دارد و اقتضاى حمل هيچ محمول ديگرى را بر خود ندارد. پس ماهيت بما هى هى نه ايجاب مىكند كه موجود باشد و نه ايجاب مىكند كه موجود نباشد و معدوم باشد؛ هم با موجود بودن سازگار است هم با معدوم بودن؛ به تعبير ديگر، نه وجود براى آن ضرورى است و نه عدم، همچنانكه نسبت به ساير اوصاف و محمولات نيز همينگونه است: ماهيت بما هى هى نه اقتضاى كليت دارد نه اقتضاى جزئيت؛ نه اقتضاى وحدت دارد نه اقتضاى كثرت؛ نه ايجاب مىكند كه حادث باشد نه ايجاب مىكند كه قديم باشد.
٢- از آنچه در مقدمه اوّل گفته شد، مىتوان نتيجه گرفت كه ماهيت بما هى هى ممكن [١] است، زيرا گفتهايم كه امكان سلب ضرورت وجود و عدم است و به تعبير ديگر تساوى نسبت شىء است به وجود و عدم.
٣- ماهيت، به لحاظ اينكه ممكن است، نه مىتواند خود سبب تحقق يا عدم تحقق خود شود و نه مىتواند بدون هيچ سببى موجود يا معدوم شود، زيرا در هرحال ترجّح بلامرجّح لازم مىآيد كه محال است؛ پس موجود يا معدوم شدن آن، ترجّح جانب وجود يا عدم براى آن، مستند به امر ديگرى است كه به آن «علت» يا «سبب» مىگويند و طبعا به ماهيت نيز
[١] . مقصود از اين امكان همان امكان خاص است.