شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤
اشتراك وجود واجب و ممكنات- و اكنون كه چنين نيستند، به دليل تخلف شرط است، نه اينكه ذات وجود آنها نمىتواند مبدأ جميع باشد:
و منها انّ الواجب بالذات مبدء للمكنات، فعلى تجرّده عن الماهيّه ان كانت مبدئيّته لذاته، لزم ان يكون كلّ وجود كذلك و لازمه كون كلّ ماهيّة علة لنفسه و لعلله و هو بيّن الاستحاله، و ان كانت لوجوده مع قيد التجرّد [عن الماهية]، لزم تركّب المبدء الاوّل بل عدمه، لكون احد جزئيه، و هو التجرّد، عدميّا و ان كانت بشرط التجرّد، لزم جواز ان يكون كلّ وجود مبدا لكلّ وجود، الّا ان الحكم تخلّف عنه لفقدان الشرط و هو التجرّد.
جواب: اين مستشكل نيز به اشتباه دو مستشكل قبلى دچار است. از او نيز بايد سؤال كرد:
«مقصود از اينكه وجود واجب با ممكنات مشتركند چيست؟» آيا مفهوم وجود مقصود است كه خارج از بحث است؛ يا طبيعت متواطى متساوى المصاديق وجود منظور است كه وجود چنين طبيعتى ندارد؛ يا حقيقت مشكك وجود در خارج مراد است كه اشتراكش سبب سريان حكم يك مرتبه به ساير مراتب نيست.
علاوه بر اين، اشتباه ديگرى در كلام او هست و آن اينكه قيد «تجرد از ماهيت» را قيد عدمى به حساب آورده است، در حالى كه چنين نيست. ما در مباحث همين فصل گفتيم كه لازمه ماهيت داشتن محدود بودن وجود است، پس سلب ماهيت از وجودى به منزله سلب حد و در نتيجه سلب السلب است كه به ايجاب برگشته و نشانه لا حدّى، يعنى بىنهايتى، اين مرتبه از وجود است:
و ايضا التجرّد عن الماهيّة ليس وصفا عدميّا، بل هو فى معنى نفى الحدّ الذى هو من سلب السلب الراجع الى الايجاب.
٤- ١- ٥: اشكال چهارم و جواب آن
اشكال: اين اشكال شبيه اشكال سوم است. خلاصه اشكال اينكه حقيقت واجب بالذات يا همان وجود خارجى است يا غير وجود خارجى است.
در صورت اوّل، اين حقيقت يا همان مطلق وجود خارجى است، كه لازم مىآيد هر موجودى واجب باشد؛ يا وجود خارجى است با قيد تجرد از ماهيت، كه تركب ذات لازم مىآيد؛ يا وجود خارجى است به شرط تجرد از ماهيت، كه مستلزم اين است كه خود ذات بدون اين شرط واجب نباشد، پس واجب بالذات نيست.