شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٨
بالغير و من المعلوم انّ الامتناع بالغير لا يجامع الوجوب بالذات و قد تقدّم انّ كلّ واجب بالغير و ممتنع بالغير فهو ممكن، فاذن الواجب بالذات لا ماهيّة له وراء وجوده الخاص.
١- ٣- ٤: اشكال و جواب
اشكال: ما براى دفع تناقض مقدمه اوّل را منكر شديم؛ يعنى، اين ادعا را كه واجب ماهيت دارد باطل دانستيم ولى مستشكل اين مقدمه را پذيرفته است و جهت دفع تناقض مقدمه دوم انكار مىدارد. به نظر او، لازم نيست هرماهيتى كلى باشد. حداقل براى واجب مىتوان ماهيت شخصى جزئى تصور كرد. بنابراين، چه اشكالى دارد كه وجود واجب در خارج بهگونهاى باشد كه عقل انسان آن را در ظرف خود تحليل كند به وجود و ماهيتى شخصى جزئى كه معروض اين وجود است. به اين ترتيب، هيچ تناقضى لازم نمىآيد، زيرا تناقض از آنجا لازم آمد كه ماهيت واجب را كلى فرض كرديم و براى آن افراد متصوّر غير موجودى كه ممتنع بالغيرند در نظر گرفتيم ولى اكنون كه آن را شخصى جزئى فرض مىكنيم بجز فرد موجود فرد ديگرى براى آن متصور نيست تا سخن از امتناع بالغير آن افراد به ميان آيد:
و اعترض عليه بانّه لم لا يجوز ان يكون للواجب بالذات حقيقة وجوديّة غير زائدة على ذاته، بل هو عين ذاته، ثمّ العقل يحلّله الى وجود و معروض له جزئىّ شخصىّ غير كلىّ هو ماهيّته.
جواب: در مباحث آينده، خواهيم گفت كه محال است ماهيت ذاتا متشخص باشد.
تشخص به وجود است و لا غير. بنابراين، ماهيت هميشه مساوق است با كليت و ماهيتى كه ذاتا شخصى باشد متصور نيست:
و دفع بانّه [اى ان البرهان] مبنىّ على ما هو الحقّ من انّ التشخّص بالوجود لا غير و سيأتى فى مباحث الماهيّة.
٥: فروع
١- ٥: فرع اوّل- نتايج حاصل از ماهيت نداشتن از واجب تعالى
الف) واجب تعالى حد ندارد- زيرا ماهيت از حد وجود انتزاع مىشود. بنابراين، وجودى كه ماهيت ندارد حد هم ندارد: