شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٨
٢- ٢: نظريه حدوثى
طبق اين نظريه، خصوصيتى كه موجب مىشود شىء نيازمند به علت باشد همانا حدوث است و خصوصيتى كه موجب مىشود شىء بىنياز از علت باشد قدم است؛ يعنى، ادراك ما از قانون كلى عليت كه منشأ استفهام ذهنى چرائى مىشود اين است كه هرامر حادثى، يعنى چيزىكه وقتى نبود و بعد بود شد، حتما علتى دارد و محال است چنين موجودى بدون علت به وجود آيد ولى اگر موجودى قديم بود، نمىتوان گفت علتى دارد و جاى استفهام ذهنى چرائى باقى نيست، زيرا زمانى نبوده كه آن موجود موجود نبوده تا ما بتوانيم سؤال كنيم كه اين موجود كه نبود و بعد بود شد «چرا بود شد؟» و چون معناى عليت اين است كه هرموجودى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتما علتى دارد، نمىتوانيم مانند ماديين وجود موجود قديم را به حكم قانون عليت نفى كنيم و بگوئيم كه ممكن نيست موجودى قديم باشد چون استثنا در قانون عليت است، از آن جهت كه قانون عليت از اوّل فقط شامل موجودات حادث است و به هيچ وجه نمىتواند شامل موجودات قديم باشد و واضح است كه اين استثنا نيست. استثنا در قانون عليت هنگامى پيدا مىشود كه فرض كنيم يك موجود حادث كه وقتى نبود و بعد پيدا شد بلاسبب پيدا شود.
اين نظريه متعلق به متكلمين و بسيارى از مدعيان فلسفه است. متكلمين براساس اين نظريه قديم را منحصر به ذات بارى مىدانند و براى همه چيز ابتداء زمانى قائلاند. آن دسته از الهيين كه مىكوشند در مقام اثبات وجود مبدأ كل ابتدائى زمانى براى تمام جهان پيدا كنند و نيز آن دسته از ماديين كه در نقطه مقابل نظريههاى لايتناهى بودن زمان و زمانيات را پيش مىكشند و آنها را دليل بر عدم وجود مبدأ كل قلمداد مىكنند همين طرز فكر را دارند.
٣- ٢: نظريه امكان ماهوى
مطابق اين نظريه، علت احتياج به علت امكان ماهوى است. هرچيزىكه ماهيتى دارد و وجودى و ذاتش، يعنى ماهيتش، غير از وجود و واقعيتش مىباشد، از آن جهت كه ماهيتش ممكن است، يعنى نسبت به وجود و عدم مساوى است، نيازمند به علت است، خواه آنكه آن موجود حادث باشد يا قديم. اما موجودى كه ذاتش عين وجود و واقعيت است و حقيقتش مؤلف از ماهيت و وجود نيست بىنياز از علت است، زيرا چنين موجودى متصف به امكان