شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢
مقدمه دوم: محال است اعدام در خارج وجود منحاز مستقل داشته باشند.
نتيجه: محال است امكان در خارج وجود منحاز مستقل داشته باشد. بنابراين، امكان تنها باوجود موصوفش، يعنى باوجود ماهيت، مىتواند موجود باشد:
و كذا قول من قال: انّ للامكان وجودا في الخارج منحازا مستقلا و ذلك لظهور انّه معنى عدميّ واحد مشترك بين الماهيّات ثابت بثبوتها في انفسها و هو سلب الضرورتين و لا معنى لوجود الاعدام بوجود منحاز مستقلّ.
برهان دوم
اين برهان داراى دو مقدمه است:
مقدمه اوّل: اگر امكان باوجود منحاز مستقل در خارج موجود باشد، بايد امكان بالغير داشته باشيم.
دليل ملازمه اينكه اگر امكان باوجود منحاز مستقل در خارج موجود باشد؛ يعنى، واقعيتى باشد غير از واقعيت شىء ممكن، در اين صورت خود يا واجب است يا ممكن. مسلما واجب نيست، پس ممكن است و هرممكنى علتى دارد، پس امكان نيز علتى دارد و هرچه علت دارد بالغير است، بنابراين امكان نيز بالغير است. به تعبير ديگر، اگر امكان خود واقعيت خارجى مستقلى است كه به ماهيات منضم و ملحق مىشود، بهطورى كه ماهيات فى حد نفسه متصف به آن نمىشوند، لازم مىآيد كه اتصاف ماهيات به آن به سببى خارج از ذات؛ يعنى، بالغير باشد. براى روشنتر شدن مطلب، با چنين فرضى، نسبت امكان به ماهيت مثل نسبت سفيدى به جسم است. همانطور كه سفيدى صفتى است كه خود وجودى غير از وجود جسم دارد، امكان هم صفتى است كه وجودى غير از وجود ماهيت دارد و همانگونه كه الحاق سفيدى به جسم و اتصاف جسم به آن محتاج سببى است غير از سفيدى و جسم، الحاق امكان به ماهيت و اتصاف ماهيت به آن نيز محتاج سببى است غير از امكان و ذات ماهيت و به همان نحو كه جسم ابيض بالغير است، ماهيت هم ممكن بالغير است.
مقدمه دوم: امكان بالغير محال است.
دليل استحاله امكان بالغير در فصل دوم/ ٣ خواهد آمد.
نتيجه: محال است امكان باوجود منحاز مستقل در خارج موجود باشد: