شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤
و ذهنى اعتبارى است. براى روشنتر شدن مطلب، رابطه خارج و خارجى را در نظر مىگيريم كه در آن خارج چيزى جز همان خارجى نيست؛ چنين نيست كه خارج ظرفى است بزرگ كه تحققى براى خود دارد و خارجيها هم موجودات جداگانهاى هستند كه در اين ظرف وجود دارند. نه، خارج و خارجى يكى است؛ همان خارجى به اعتبارى خارج هم هست. به همين نحو، ذهن و ذهنى هم يكى است؛ همان ذهنى به اعتبارى ذهن هم هست. پس اگر هيچ صورت ذهنيى در نفس انسان نباشد، در واقع انسان، نه تنها فاقد صورت ذهنى است، بلكه فاقد ذهن هم هست.
٥: اقوال مخالف
تا اينجا مدعا روشن شد: در هنگام تصور اشيا صورتى از آنها در ذهن موجود مىشود كه واجد ماهيت شىء خارجى است. همانطور كه مشاهده مىشود، اين مدعا شامل دو جزء است:
١- در هنگام تصور اشيا صورتى از آنها در ذهن موجود مىشود كه به آن «صورت ذهنى» مىگويند.
٢- ماهيت صورت ذهنى با ماهيت شىء خارجى يكى است. (وحدت ماهوى صورت ذهنى با شىء خارجى).
هريك از دو جزء مدعا مورد انكار واقع شده است. گروهى منكر صورت ذهنى هستند. به نظر ايشان، در هنگام تصور اشيا اصلا صورتى در نفس انسان حاصل نمىشود، بلكه هنگام مواجهه انسان با شىء خارجى ارتباطى بين او و آن شىء برقرار مىشود و تصور آن شىء چيزى جز همين ارتباط نيست؛ به زبان فلسفى، تصور همان اضافه بين عالم و معلوم است.
طبق اين رأى، در هنگام تصور اشيا، چيزى در نفس حادث نمىشود. نفس انسان قبل از تصور و در هنگام تصور يك حال دارد، نه قبل از تصور چيزى كم داشت و نه هنگام تصور چيزى افزون بر قبل دارد؛ زيرا تصور چيزى جز همان ارتباط نفس عالم با شىء خارجى نيست.
مطابق اين قول، علم از مقوله اضافه است. به عقيده حكما، هرچند در پيدايش تصور اضافه و ارتباط انسان با شىء متصوّر لازم است، تصور خود همين ارتباط نيست، بلكه در اثر اين ارتباط چيزى در نفس حادث مىشود و بر آن افزوده مىگردد كه قبلا واجد آن نبود، پس با تصور اشيا در خود نفس تغيير حاصل مىشود و حال نفس قبل از تصور و در هنگام تصور يكسان نيست: