شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٤
ممكن است گفته شود قياس و سنجش در برخى از صفات حقيقى نيز دخيل است. در جواب، بايد گفت كه فرق است بين اينكه پيدايش مفهوم يك صفت در ذهن مستلزم قياس و سنجش باشد و اينكه وجود و تحقق يك صفت در خارج- نسبت دادن وجود خارجى به يك صفت- متوقف بر مقايسه باشد. ممكن است پيدايش مفهوم بسيارى از صفات حقيقى در ذهن متوقف بر مقايسه باشد ولى، پس از پيدايش مفهوم آنها، صدق آنها بر خارج و تحقق آنها در واقع متوقف بر مقايسه نيست؛ يعنى، در مرحله مفهومگيرى و شناخت مستلزم قياس و سنجشاند اما در مرحله تحقق در خارج متوقف بر قياس نيستند ولى صفات اضافى، علاوه بر اينكه پيدايش مفهوم آنها در ذهن متوقف بر مقايسه و سنجش است، پس از پيدايش مفهوم آنها، صدق مفهوم آنها بر خارج و تحقق آنها در واقع نيز متوقف بر مقايسه و سنجش است.
پس هم در مرحله شناخت و مفهومگيرى و هم در مرحله تحقق در خارج، متوقف بر قياساند.
لهذا آنچه وجه مميّز صفت اضافى از صفت حقيقى است اين است كه تحقق اوّلى متوقف بر اين است كه ذهن بين موصوف و شىء ديگرى مقايسه به عمل آورد، برخلاف دومى. اصلا صفت اضافى، در حقيقت، حاكى از همين حيثيت قياس و نسبت و رابطه بين موصوف و آن شىء است ولى صفت حقيقى حاكى از حيثيتى است در خود موصوف، حاكى از كمالى است كه يا عين وجود موصوف است يا حالّ در وجود آن و متحد با آن. از همينرو، گفتهاند كه صفات حقيقى متقرر در موصوفاند ولى صفات اضافاى متقرر در موصوف نيستند [١]؛ يعنى، مصداق بالذات صفت حقيقى يا خود وجود خارجى موصوف است يا وجود ديگرى است كه به نحوى باوجود موصوف متحد است و به سبب اين اتحاد مرتبهاى از مراتب وجود موصوف و كمال آن به حساب مىآيد ولى مصداق بالذات صفت اضافى نه همان وجود خارجى موصوف است و نه وجود ديگرى است كه باوجود موصوف متحد و كمال آن است، اين صفات فقط بيانكننده رابطه اشيايند- و از اينرو قوام تحقق آنها به سنجش موصوف با ديگر اشيا است- و رابطه يك شىء با شىء مرتبهاى از مراتب آن شىء و كمالى براى آن به حساب نمىآيد. اگر موصوف بر شىء ديگرى مقدّم باشد، طبعا مىتوان صفت تقدّم را به آن نسبت داد؛ حال اگر فرض كنيم آن شىء ديگر معدوم شود، هيچ نقصانى به موصوف وارد نمىشود، وجود آن با تمام كمالات آن كما كان موجودند، در حالى كه داراى وصف تقدّم
[١] . الاشارات و التنبيهات با شرح خواجه، ج ٣، ص ٣١٢.