شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٤
به تعبير ديگر، مىتوان گفت عقل، باتوجه به سلب الضرورتين، خود يك مفهوم ايجابى مىسازد كه همان امكان است و آن را به ماهيت نسبت مىدهد و بنابراين مبنا تعريف امكان به سلب الضرورتين تعريف به لازمه معناست، نه اينكه معناى خود امكان سلب الضرورتين باشد:
وجه الاندفاع انّ القضيّة المعدولة المحمول تساوي السالبة المحصّلة عند وجود الموضوع و قولنا: ليس بعض الموجود ضروريّ الوجود و العدم و كذا قولنا: ليست الماهيّة من حيث هي ضروريّة الوجود و لا العدم الموضوع فيه موجود فيتساوى الايجاب العدوليّ و السلب التحصيليّ في الامكان. ثمّ لهذا السلب نسبة الى الضرورة و الى موضوعه المسلوب عنه الضرورتان يتميّز بها من غيره، فيكون عدما مضافا له حظّ من الوجود و له ما يترتّب عليه من الاثار و ان وجده العقل اوّل ما يجد في صورة السلب التحصيليّ، كما يجد العمى و هو عدم مضاف كذلك اوّل ما يجده.
٧: فروع
و يتفرّع على ما تقدّم امور:
١- ٧: فرع اوّل- موضوع امكان ماهيت است
در ٣، گفته شد كه مقسم واجب و ممتنع و ممكن «مفهوم» است نه «ماهيت». آنچه در اينجا مورد نظر است اين است كه در بين مفاهيم تنها ماهيات هستند كه متصف به امكان مىشوند، لا غير.
الامر الاوّل: انّ موضوع الامكان هو الماهيّة.
برهان:
اين برهان بر دو مقدمه استوار است.
مقدمه اوّل: تنها ماهيت است كه ذاتش هم خالى از وجود است و هم خالى از عدم نه در حدش وجود اخذ شده نه عدم.
در مرحله اوّل/ فصل اوّل/ ٢- ٢، گفته شد كه وجود داخل در ذات و مفهوم هيچ ماهيتى نيست. عدم نيز همينگونه است؛ هيچ ماهيتى نيست كه عدم يكى از ذاتيات آن باشد. پس در اينكه «الماهية من حيث هى خالية عن الوجود و العدم» شكى نيست. در مقابل ماهيت، حقيقت