شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٧
است، پس اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد، اين ماهيت قابل حصول در ذهن است؛ يعنى، مىتواند در قالب يك مفهوم ماهوى تصور شود. توجه شود كه ادعا اين نيست كه اگر واجب تعالى ماهيتى دارد حتما اين ماهيت بالفعل در ذهنى از اذهان حاصل است، ادعا اين است كه قابل حصول است و لو بالفعل براى هيچكس حاصل نشده باشد. به تعبير دقيقتر، اگر واجب تعالى ماهيت داشته باشد، اين ماهيت مىتواند تعيّن مفهومى به خود گيرد، قابل آن است كه به صورت يك مفهوم تعقل شود.
مقدمه دوم: هرماهيت تامّ قابل حصول در ذهن از ساير مفاهيم و ماهيات منعزل است.
به تعبير رايج، ماهيات بينونت عزلى دارند، ماهيات مثار كثرتاند. منظور اين است كه هيچ ماهيت تامّى بر ماهيت تامّ ديگرى قابل حمل به حمل اوّلى نيست، هيچ ماهيت تامّى ذاتى ماهيت تامّ ديگرى نيست. دليل اين مطلب روشن است، ماهيت حاصل در ذهن، در حقيقت، يك مفهوم است و هرمفهومى غير از ساير مفاهيم است.
نتيجهاى كه از دو مقدمه فوق به دست مىآيد اينكه «اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد، از ساير مفاهيم و ماهيات منعرل است؛ يعنى، ساير مفاهيم و ماهيات به حمل اوّلى ذاتى از آن قابل سلباند.» معناى اين سخن اين است كه اگر واجب ماهيتى داشته باشد و بتوان ساير مفاهيم و ماهيات يا برخى از آنها را بر آن ماهيت حمل كرد، اين حمل حمل شايع عرضى است، يعنى از باب حمل محمول عرضى بر ماهيت است.
مقدمه سوم: هرعرضى معلّل است.
يعنى حمل هرمحمول عرضى بر ماهيت احتياج به لحاظ حيثيت تعليليه دارد؛ به تعبير سادهتر، هرشيئى در اتصاف به اوصاف عرضيش نياز به علت دارد.
از انضمام مقدمه سوم به نتيجه دو مقدمه اوّل اين نتيجه حاصل مىشود كه اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد، حمل ساير مفاهيم و ماهياتى كه در ذهن هستند بر اين ماهيت احتياج به حيثيت تعليليه دارد.
مقدمه چهارم: هرمحمولى كه حمل آن بر شىء مستلزم لحاظ حيثيت تعليليه است نسبت به آن شىء ضرورى ازلى نيست. توضيح اين مقدمه در مطالب فصول قبل گذشت.
با منضم كردن اين مقدمه به نتيجه سه مقدمه اوّل نتيجه زير حاصل مىشود:
نتيجه: اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد، ساير مفاهيم و ماهيات نسبت به ذات او