شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٣
مركباند نه بسيط؛ اگر صرافت مقتضى بساطت بود، فرض مركب صرف منجر به خلف مىشد، در حالى كه چنين نيست.
بنابراين، اين خصوص وجود است كه صرافت آن مقتضى بساطت آن است، نه هرامر صرفى، اكنون به برهان مطلب بپردازيم كه مبتنى بر دو مقدمه زير است:
مقدمه اوّل: صرف وجود ماهيت ندارد.
مقدمه دوم: هرچيزىكه ماهيت ندارد جزء ندارد: نه جزء عقلى و نه جزء خارجى [١].
نتيجه: صرف وجود نه اجزاء عقلى دارد، نه اجزاء خارجى.
صحت مقدمه اوّل مبتنى بر تعريف صرف وجود است كه گذشت. دليل صحت مقدمه دوم اينكه هرچيزىكه ماهيت ندارد، اجزاء عقلى، مانند جنس و فصل و مادّه و صورت عقلى، ندارد و بنابه اين قاعده كلى «كل بسيط فى العقل بسيط فى الخارج دون العكس»، چيزىكه اجزاء عقلى ندارد اجزاء خارجى هم ندارد، پس صرف وجود، به لحاظ اينكه ماهيت ندارد، نه جزء عقلى دارد و نه جزء خارجى. توضيح اين قاعده و تفصيل بيشتر درباره كبراى اين برهان را بايد در كتب مفصل جستجو كرد:
و ثالثا، انّه بسيط لا جزء له لا عقلا و لا خارجا و الّا خرج عن صرافة الوجود و قد فرض صرفا، هف.
در اين فرع، از طريق صرافت وجود واجب تعالى، فقط اثبات شد كه واجب تعالى اجزاء عقلى يا خارجى ندارد ولى از طريق صرافت وجود مىتوان ساير انواع تركيب را نيز از واجب نفى نمود. انواع تركيب عبارتاند از:
١- تركيب از مادّه و صورت خارجى؛
٢- تركيب از مادّه و صورت ذهنى؛
٣- تركيب از جنس و فصل؛
٤- تركيب از وجود و ماهيت؛
٥- تركيب از وجود و عدم؛
٦- تركيب از اجزاء مقدارى.
با نفى ماهيت از وجود صرف و به كمك برهان سابق الذكر، چهار تركيب اوّل از واجب
[١] . الاسفار الاربعه، ج ٦، ص ١٠٣.