شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٤
«لا بشرط» اخذ كند. هنگامى كه مفهوم ماهوى اينگونه اعتبار شد، به آن «ماهيت، طبيعت، كلى طبيعى، ذات، حقيقت» و بندرت در برخى از تعبيرات «شيئيت ماهوى» مىگويند. پس مفهوم انسان را كه مورد توجه قرار مىدهيم، اگر توجه به مفهوميت يا خصوصيات ذهنى و مفهومى آن داشته باشيم و به تعبير دقيقتر اگر مفهوميت يا خصوصيات مفهومى و ذهنى آن نيز ملحوظ باشد، بما هو مفهوم اعتبار شود، يك مفهوم (ماهوى) است و ماهيت و ذات نيست اما اگر خود انسانيت او موردنظر باشد و مفهوميت آن، ذهنيت آن و خلاصه خصوصيات ديگر آن مورد توجه نباشد و به تعبير حكما «انسان بما هو انسان» اعتبار شود، ذات و ماهيت است، به اين اعتبار به آن مىگوئيم: «ذات انسان، ماهيت انسان، كلى طبيعى انسان».
به ماهيت مىتوان به دو نحو مختلف نظر كرد: گاهى نظر به داخل ذات و ماهيت است و گاهى نظر به خارج آن؛ يعنى، نظر به حال ماهيت است در واقع و نفس الامر. در نظر اوّل، ما از هرامرى غير از ماهيت قطع نظر مىكنيم و خود آن را بتنهائى اعتبار مىكنيم و مىخواهيم ببينيم با چنين اعتبارى ماهيت واجد چه چيزهائى است. واضح است كه فقط واجد خود و محتويات خود است، واجد ذات و ذاتيات خود است؛ مثلا، انسان به اين اعتبار جوهر است، سه بعدى است، نامى است، حساس است، متحرك بالاراده است، ناطق است و بالاخره انسان است. به اين اعتبار، انسان نه موجود است نه معدوم، نه ممكن است نه واجب و نه ممتنع و حتى مفهوم هم نيست، زيرا مفاهيم وجود، عدم، امكان، وجوب، امتناع و نيز مفهوم «مفهوم» هيچيك نه عين مفهوم انساناند و نه جزء آن ولى مفاهيم جوهر، سه بعدى، نامى، حساس، متحرك بالاراده، ناطق و انسان يا جزء آناند يا عين آن. چنين اعتبارى را «اعتبار ذات، مقام ذات يا مرتبه ذات» مىگويند و چيزهائى را كه ماهيت با چنين اعتبارى واجد آنها و متصف به آنهاست «ذاتى» مىگويند.
در نظر دوم، مقصود اين است كه ببينيم ماهيت در واقع و نفس الامر و در خارج واجد چه چيزهائى است؛ مثلا، ماهيت انسان هرچند در مقام ذات ممكن نيست، در مرتبه واقع و نفس الامر ممكن است، گرچه در مرتبه ذات رنگ ندارد، شكل ندارد، وضع ندارد، مكان ندارد، در مرتبه واقع و نفس الامر، يعنى در خارج، رنگ دارد، شكل دارد، مكان دارد، وضع دارد:
انسان سفيد است، انسان راست قامت است، انسان در زمين است. چنين نظرى را «اعتبار واقع، مقام واقع يا مرتبه واقع» مىگويند كه گاهى به جاى «واقع» «نفس الامر و خارج» نيز مىگويند و چيزهائى را كه ماهيت با چنين اعتبارى واجد آنهاست «عرضى» مىگويند.