شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٧
نكته در خور توجه اينكه در اين تقرير تكيه بر صفات كمالى واجب است ولى در تقرير اسفار قيد كمالى ذكر نشده است و مطلق صفات منظور است:
حجّة اخرى: انّ ذات الواجب لو لم تكن كافية فى وجوب شىء من الصفات الكماليّة التى يمكن ان تتّصف بها، كانت محتاجة فيه الى الغير و حينئذ لو اعتبرنا الذات الواجبة بالذات فى نفسها، مع قطع النظر عن ذلك الغير وجودا و عدما، فان كانت واجبة مع وجود تلك الصفة، لغت علّيّة ذلك الغير و قد فرض علّة، هف و ان كانت واجبة مع عدم تلك الصفه، لزم الخلف ايضا.
٣- ٢- ٣: اشكال و جواب
بر برهان فوق، چه بر تقرير آن در اسفار و چه بر تقرير آن در اين كتاب، اشكال شده است.
موضع اشكال در مقدمه مشتركى است كه مورد استناد هردو تقرير است. در اثبات ملازمه مقدمه دوم در تقرير اسفار و نيز در اثبات مقدمه دوم- اثبات بطلان تالى- در تقرير اين كتاب، در هردو، از اين تالى استفاده شد كه «يا واجب بالذات واجب بالذات است باوجود صفت مزبور و يا واجب بالذات است با عدم آن» و سپس در هردو تقرير با دليلى مشابه به ابطال آن پرداختند. به نظر مستشكل، دليل ذكر شده براى ابطال اين تالى تمام نيست.
دليل مزبور باختصار اين بود كه فرض واجب بالذات يعنى فرض ذاتى كه بماهى هى، بدون هيچ قيد و شرطى و خلاصه قطع نظر از جميع اغيار، حتى قطع نظر از غير، كه علت صفت است، ضرورى الوجود است و موجود. پس لازمه اينكه مىگوئيم: «واجب بالذات واجب بالذات است باوجود صفت مذكور» اين است كه «اين ذات قطع نظر از علت صفت موجود است و واجد اين صفت هم هست» و با همين بيان در جانب عدم صفت نيز «اين ذات قطع نظر از علت صفت موجود است و فاقد صفت مذكور است». معناى اين دو جمله اين است كه «وجود يا عدم اين صفت در خارج حاصل است- البته براى ذات واجب مفروض- قطع نظر از وجود و عدم علت آن» و اين محال است، زيرا «وجود يا عدم معلول در خارج قطع نظر از وجود يا عدم علت آن محال است.»
آنچه مورد انكار مستشكل است همين جمله اخير است. به نظر وى، آنچه محال است «وجود يا عدم معلول در خارج بدون وجود يا عدم خارجى علت» است نه «وجود يا عدم معلول در خارج قطع نظر از وجود يا عدم خارجى علت» و بين اين دو مطلب بسيار فرق است.
مصباح، محمد تقى، شرح نهاية الحكمة (مصباح)، ٢جلد، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) - قم، چاپ: اول، ١٣٨٧.
شرح نهاية الحكمة ( مصباح ) ؛ ج٢ ؛ ص١٤٨