شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٦
وجودى است كه ماهيت و عدم ندارد». به همين دليل، در كتاب پس از ذكر «وجود صرف»، عبارت «لا ماهية له و لا عدم معه» را به آن عطف كردهاند؛ اين عطف عطف تفسيرى است و در حقيقت تعريف وجود صرف است كه به دنبال آن ذكر شده است.
ضمنا از آنچه گفته شد، جواب سؤال سوم: «چگونه از صرافت وجود واجب نتيجه مىشود كه واجب واجد همه كمالات است؟» روشن شد، زيرا همانطور كه در توضيحات فوق ديديم، اصلا معناى اينكه صرف وجود هيچ نوع عدمى به همراه ندارد اين است كه فاقد هيچ كمالى از آن جهت كه كمال است نيست، يعنى واجد همه كمالات است. بنابراين، تا اينجا، به دو سؤال الف و ج پاسخ داديم و تنها سؤال ب باقى ماند كه ذيلا توضيح داده مىشود.
٢- ١- ٧: اثبات صرافت وجود واجب از طريق قاعده مورد بحث
اينكه وجوب وجود من جميع الجهات مقتضى صرافت وجود است نه در كتاب ثابت شده و نه در ساير كتب فلسفى استدلالى درباره آن وجود دارد. لهذا بايد خود به استدلال بپردازيم. گفتيم كه وجود صرف وجودى است كه مشوب به ماهيت و عدم نيست، بنابراين اثبات مطلب فوق متوقف است بر اثبات دو مطلب زير:
الف) وجوب وجود من جميع الجهات منافى است با ماهيت داشتن؛
ب) وجوب وجود من جميع الجهات منافى است با سلب هرنوع كمالى از آن جهت كه كمال است.
اثبات مطلب اول: اثبات اين مطلب متوقف بر مقدمات زير است:
مقدمه اوّل: اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد، اين ماهيت قابل حصول در ذهن است [١].
زيرا بنابر فرض، ماهيت غير وجود است [٢]، پس اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد، ماهيت او غير از حقيقت وجود اوست و به تعبير فلسفى وجود زائد بر ماهيت اوست؛ پس حيثيت ماهيت واجب تعالى عينا همان حيثيت وجود خارجى او نيست، همانطور كه حيثيت آن همان حيثيت عدم هم نيست و چنانكه در فصل دهم از مرحله يازدهم اين كتاب خواهد آمد، چيزىكه حيثيتش عين خارجيت يا عين بطلان نباشد قابل حصول در ذهن
[١] . الاسفار الاربعه، ج ٦، ص ٨٥.
[٢] . ر. ك. ١- ١- ٦.