شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٣
گذشت روشن مىشود. اگر ما مرتبه ذات- در مقابل مرتبه واقع- را لحاظ كنيم، ممكن است كه حكم در عين صدق مطابق واقع نباشد؛ مثلا، در مرتبه واقع ماهيت يا موجود است يا معدوم و نيز علتش يا موجود است يا معدوم و بهطور كلى حتما واجد يكى از دو نقيض است ولى ما حكم مىكنيم كه ماهيت در مرتبه ذات نه موجود است نه معدوم، نه علتش موجود نه معدوم و نه به هيچيك از دو نقيض- جز ذات و ذاتيات- متصف مىشود. پس در عين اينكه ماهيت در واقع با بسيارى از اشيا مرتبط است؛ مانند علت خود، معلول خود، عوارض خود، وجود خود؛ ما در مرتبه ذات آن را تنها و بريده از همه متعلقاتش، و به تعبير ديگر بريده شده از واقعيت، تصور و اعتبار مىكنيم و نيز به همين اعتبار بر آن حكم مىكنيم؛ ولى اگر مرتبه واقع را لحاظ كنيم، ممكن نيست آن را بريده از واقعيت اعتبار كنيم، بايد آن را همانطور كه در واقع هست اعتبار كنيم، پس نمىتوان آن را بريده از متعلقاتش اعتبار و بر آن حكم نمائيم. بنابراين، همان گونه كه در واقع وجود و عدم معلول متعلق و وابسته به وجود و عدم علت است، در اعتبار آن به لحاظ مرتبه واقع- نه به لحاظ مرتبه ذات- حكم به وجود يا عدم آن متوقف به اعتبار وجود يا عدم علت است و قطع نظر از وجود و عدم علت محال است:
و ردّ بانّه قياس مع الفارق، فانّ حيثيّة الماهيّة من حيث هى غير حيثيّة الواقع، فمن الجائز ان يعتبرها العقل و يقصر النظر اليها من حيث هى من دون ملاحظة غيرها من وجود و عدم و علّتهما و هذا بخلاف الوجود العينىّ، فانّ حيثيّة ذاته عين حيثيّة الواقع و متن التحقّق، فلا يمكن اعتباره بدون اعتبار جميع ما يرتبط به من علّة و شرط.
٤- ٢- ٣: ذات واجب عين واقعيت است.
ما در ٣- ٢- ٣ به مطلب فوق اشاره كرديم، اكنون به توضيح آن بپردازيم.
بهطور كلى، هرواقعيت محدودى، هرموجود ممكنى در ذهن انسان به دو حيثيت تحليل مىشود، ذهن از آن دو مفهوم اخذ مىكند: مفهوم وجود، مفهوم ماهوى، مانند انسان، اسب، درخت. مفهوم ماهوى، هرچند مفهوم است و جاى آن در ذهن است، هرچند كلى است، هرچند يا جنس است يا نوع است يا فصل، ذهن انسان قادر است به متن آن توجه كند بدون اينكه مفهوميت آن، ذهنيت آن، كليت آن، جنس يا نوع يا فصل بودن آن را ببيند و در يك كلام ذهن مىتواند خصوصيات ذهنى و مفهومى آن را ناديده بگيرد و به تعبير حكما آن را