شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨
طبائعها الخاصّة و الانسان ينتقل الى خصوصيّات مقاديرها و ابعادها و اشكالها بنوع من المقايسه بين اجزاء الصورة الحاصلة عنده على ما فصّلوه في محلّه. و من الواضح انّ هذه الصورة الحاصلة المنطبعة بخصوصيّاتها في محلّ مادّي مباينة للماهيّات الخارجيّة، فلا مسّوغ للقول بالوجود الذهنيّ و حضور الماهيّات الخارجيّة بانفسها في الاذهان.
جواب: نمىتوان انكار كرد كه در هنگام ادراك فعل و انفعالاتى مادى، مانند فعل و انفعالات فيزيكى و شيميائى، در عضو حسى و سلسله اعصاب و سلولهاى مغز صورت مىگيرد ولى سخن در اين است كه آيا صورتى كه بيواسطه مشهود نفس است همين صورت مادى منطبع در چشم يا سلسله اعصاب يا مغز است يا نه، بلكه صورتى است مجرد مثالى و نقش اين فعل و انفعالات و اين صور مادى حداكثر اين است كه نفس را مستعد مىكنند براى اينكه ماهيات اشيا بدون ماده در مرتبه مثال نفس تحقق يابند و به تعبير ديگر معدّند براى اينكه نفس در عالم خودش صورتى مثالى به اندازه شىء خارجى و مطابق با آن به وجود آورد. فلاسفه اسلامى شقّ دوم را پذيرفتهاند؛ از نظر اينان ادراك در عالم نفس محقق مىشود و اين فعل و انفعالات نقشى بيش از مقدمه ندارند.
از طرف ديگر، گفته شد كه اگر خود ماهيات، اعم از كلى و خيالى و جزئى، در ذهن محقق نشوند، سفسطه لازم مىآيد. پس چارهاى جز پذيرفتن وجود ذهنى نيست:
وجه الاندفاع أنّ ما ذكروه من الفعل و الانفعال المادّيّين عند حصول العلم بالجزئيّات في محلّه، لكن هذه الصور المنطبعة ليست هي المعلومة بالذات و انّما هي امور مادّيّة معدّة للنفس تهيّئها لحضور الماهيّات الخارجيّة عندها بصور مثاليّة مجرّدة غير مادّيّة، بناء على ما ستبيّن من تجرّد العلم مطلقا و قد عرفت ايضا انّ القول بمغايرة الصور عند الحسّ و التخيّل لذوات الصور التي في الخارج لا ينفكّ عن السفسطة.
٣- ٨: فرع سوم
گفته شد كه وجود ذهنى ماهيت وجودى است كه وقتى ماهيت با آن موجود مىشود واجد آثار خود نيست، برخلاف وجود خارجى كه وقتى ماهيت با آن موجود مىشود داراى آثار ذاتى و عرضى خود است. از اينجا، مىتوان نتيجه گرفت كه وجود ذهنى در چيزى متصور است كه