شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٠
وجه الاندفاع انّ الملاك في كون وجود الشيء لغيره و كونه ناعتا له هو الحمل الشايع و الذي يوجد في الذهن من برودة و حرارة و نحوها هو كذلك بالحمل الاوّلي دون الشايع»
٤- ١- ٨: اشكال چهارم بر وجود ذهنى و جواب آن
اشكال: لازمه قول به وجود ذهنى اين است كه شىء واحد هم كلّى باشد هم جزئى كه امرى است محال.
بيان ملازمه اينكه وقتى مثلا ما انسان معقول را در نظر مىگيريم، از آن جهت كه معقول است و بر بيش از يك فرد قابل صدق است كلّى است ولى همين انسان كلّى يك صورت ذهنى است كه در نفس ما موجود شده است و نفس ما هم يك شخص متميز از ساير نفوس است، پس اين صورت ذهنى هم، به دليل اينكه باوجود خاصى موجود شده و قائم به شخص خاص متميز از سايرين است، خود متشخص و متمايز از ساير صور است و جزئى است. بنابراين، يك صورت هم شخصى جزئى است هم كلّى- توجه شود كه در اين اشكال جزئى بهمعناى شخصى به كار رفته است، يعنى ما ليس بكلّى:
اشكال رابع و هو انّ اللازم منه كون شيء واحد كلّيّا و جزئيّا معا و بطلانه ظاهر.
بيان الملازمة انّ الانسان المعقول مثلا، من حيث تجويز العقل صدقه على كثيرين، كلّيّ و هو بعينه، من حيث كونه موجودا قائما بنفس واحدة شخصيّة يتميّز بها عن غيره، جزئيّ؛ فهو كلّيّ و جزئيّ معا.
جواب: صورتى كه در ذهن ما متحقق مىشود دو جهت مختلف دارد: گاهى فى نفسه به آن نظر مىكنيم؛ يعنى، از اين جهت كه وجود خاصى است كه در نفس خاصى موجود شده است؛ از اين جهت وجود خاص جزئى خارجى است كه مصداق ماهيت علم، يعنى مصداق كيف نفسانى، است و گاهى بالقياس الى الخارج به آن نظر مىكنيم؛ يعنى، آن را مرآت قرار مىدهيم براى وجودهاى خارجيى كه محكى و مصداق آن هستند و از طريق آن مصداق يا مصاديق را مشاهده مىكنيم؛ از اين جهت مىتواند كلّى باشد. آنچه محال است اين است كه يك شىء از جهت واحد هم جزئى و خاص باشد و هم كلّى اما اينكه يك شىء از جهتى كلى و از جهت ديگر جزئى و خاص باشد بلااشكال است:
مصباح، محمد تقى، شرح نهاية الحكمة (مصباح)، ٢جلد، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) - قم، چاپ: اول، ١٣٨٧.
شرح نهاية الحكمة ( مصباح ) ؛ ج٢ ؛ ص٥١