شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦
ديگر ذاتيات ماهيت، چه هنگامى كه در خارج باوجود خارجى موجود مىشوند و چه هنگامى كه در ذهن باوجود ذهنى موجود مىشوند، يكى است. انسان، چه در خارج و چه در ذهن، جوهر سه بعدى رشدكننده حساس متحرك بالاراده ناطق است؛ به تعبير رايج، ذاتيات ماهيت در ذهن محفوظ است.
اكنون وقتى ما جوهرى را تصور مىكنيم، به دليل انحفاظ ذاتيات، جوهر است. از سوى ديگر، همين تصور، همين صورت ذهنى عرض است، زيرا حالّ در نفس است و قائم به آن و نفس از آن بىنياز است، پس نفس موضوع آن و آن صورت براى نفس عرض است. بنابراين، لازم مىآيد كه يك شىء- صورت ذهنى جوهر- هم جوهر باشد هم عرض و اين محال است:
و يندفع بما مرّ اشكال اوردوه على القول بالوجود الذهنيّ و هو انّ الذاتيّات منحفظة على القول بالوجود الذهنيّ، فاذا تعقّلنا الجوهر، كان جوهرا، نظرا الى انحفاظ الذاتيّات و هو بعينه عرض، لقيامه بالنفس قيام العرض بموضوعه، فكان جوهرا و عرضا بعينه و استحالته ظاهرة.
جواب: در ١- ٦، گفته شد كه، هرچند ذاتيات ماهيت در ذهن نيز محفوظ است و تغيير نمىكند، صدق آنها بر ماهيت موجود در ذهن به حمل اوّلى است و بر ماهيت موجود در خارج به حمل شايع؛ پس جوهر ذهنى جوهر است به حمل اوّلى و عرض است به حمل شايع و اين محال نيست. آنچه محال است اين است كه يك شىء هم جوهر باشد به حمل شايع هم عرض به حمل شايع؛ زيرا مستلزم اين است كه هم در موضوع نباشد، چون جوهر است به حمل شايع، هم در موضوع باشد، چون عرض است به حمل شايع. ولى اكنون جوهر است به حمل اوّلى و، چنانكه در ١- ٦ گذشت، چيزىكه به حمل اوّلى جوهر است جوهر بودنش ايجاب نمىكند كه در موضوع نباشد. پس اشكالى ندارد كه به حمل اوّلى جوهر باشد و در عين حال به حمل شايع عرض بوده در موضوع نباشد:
وجه الاندفاع انّ المستحيل كون شيء واحد جوهرا و عرضا معا بالحمل الشايع و الجوهر المعقول جوهر بالحمل الاوّلي و عرض بالحمل الشايع، فلا استحالة.
٢- ١- ٨: اشكال دوم بر وجود ذهنى و جواب آن
اشكال: قائل شدن به وجود ذهنى مستلزم اين است كه ماهيت واحد تحت دو مقوله مندرج