شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣
فقد تحصّل أنّ للماهيّات وجودا ذهنيّا لا يترتّب عليها فيه الآثار، كما أنّ لها وجودا خارجيّا تترتّب عليها فيه الآثار و تبيّن بذلك انقسام الموجود الى خارجىّ و ذهنيّ.
٨: فروع
و قد تبيّن بما مرّ امور:
١- ٨: فرع اوّل
مكررا گفته شد كه ماهيت صورت ذهنى با ماهيت شىء خارجى محكىّ آن صورت يكى است؛ يعنى، صورت انسان در ذهن همان ماهيت انسان را دارد؛ يعنى، جوهر سه بعدى رشد كننده حساس داراى حركت ارادى ناطق است و زيد و عمرو و بكر و ساير افراد انسان در خارج نيز همين ماهيت را دارند. هم بر صورت ذهنى انسان اجناس و فصول فوق حمل مىشود هم بر افراد خارجى آن. اكنون در اين فرع سخن در آن است كه، گرچه هم صورت ذهنى و هم فرد خارجى محكىّ اين صورت داراى يك ماهيتاند، تفاوت فاحشى وجود دارد بين اينكه صورت ذهنى داراى اين ماهيت است و اينكه فرد خارجى محكىّ آن داراى اين ماهيت است. اگر مىگوئيم: «انسان موجود در ذهن حيوان ناطق است»، به همان معنائى نيست كه مىگوئيم: «زيد حيوان ناطق است.» به عبارت ديگر، فرق است بين ماهيت موجود در ذهن (ماهيت ذهنى) و ماهيت موجود در خارج (ماهيت خارجى)؛ ماهيت خارجى داخل و مندرج تحت اجناس و فصولى است كه بر آن صدق مىكنند، برخلاف ماهيت ذهنى.
مقصود از اندراج يك ماهيت تحت يك مقوله با جنس يا فصل يا نوع اين است كه تمام آثار متوقّع از آن مقوله يا جنس يا فصل يا نوع بر اين ماهيت مترتب باشند؛ مثلا، انسان خارجى كه مندرج در تحت جوهر سه بعدى رشدكننده حساس داراى حركت ارادى ناطق است واجد تمام آثار- كمالات ذاتى و عرضى- اجناس و فصول فوق است؛ يعنى، اولا، اين ماهيت در خارج موجودى است كه قائم به موضوع نيست، نعت و صفت براى شىء ديگر نيست؛ ثانيا، سه بعد قائم بر هم در آن متصور است؛ موجودى است سه بعدى؛ ثالثا، رشد مىكند و اندازه آن زياد مىشود؛ رابعا، احساس دارد؛ خامسا، حركت مىكند و اين حركت هم ارادى است نه غير ارادى و بالاخره مىتواند معقولات و كليات را ادراك كند؛ اينها همه كمالات