شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١
اعتبار- اعتبار بالقياس الى الغير- تقسيم مىشوند به دو قسم و به اعتبار ديگر- اعتبار فى نفسه، لا بالقياس الى الغير- اصلا تقسيم نمىشوند، بلكه مقسم مساوق است با يكى از اقسام. به تعبير ديگر، افراد مقسم به يك اعتبار تقسيم مىشوند به دو قسم ولى به اعتبار ديگر همه افراد يك قسم خود مصداق قسم ديگرند. مثلا، تقسيم موجود به بالقوه و بالفعل را در نظر مىگيريم.
معناى اينكه الف بالقوه ب است اين است كه هماكنون ب نيست ولى مىتواند ب شود و معناى اينكه الف بالفعل ب است اين است هماكنون ب است. حال اگر موجودات را فى نفسه لحاظ كنيم؛ يعنى، هيچ موجودى را با ديگرى نسنجيم، هرموجودى بالفعل است؛ يعنى، هماكنون خود شيئى از اشياست كه واجد آثارى است؛ به اين اعتبار هيچ موجودى بالقوّه نيست. اما اگر موجودات را باهم بسنجيم، مىبينيم كه برخى از موجودات مىتوانند موجودات ديگر بشوند: چوب مىتواند ذغال شود، آتش مىتواند خاكستر شود. پس بسيارى از موجودات بالقوّه چيزهاى ديگرند: چوب بالقوه ذغال است، آتش بالقوه خاكستر است، دانه گردو بالقوه درخت گردوست، نطفه انسان بالقوّه انسان است و در مقابل برخى از موجودات بالقوّه چيز ديگرى نيستند، مثل موجودات غير مادى كه به عقيده حكماى اسلامى تغيير ناپذيرند پس به اين اعتبار (اعتبار بالقياس الى الغير) مىتوان گفت موجودات دو دستهاند:
موجودات غير مادى يا مجرد كه بالفعلاند نه بالقوّه و موجودات مادى كه بالقوّهاند نه بالفعل.
معناى اين سخن اين است كه اگر موجودات را با غير خود بسنجيم، به دو دسته تقسيم مىشوند: برخى مىتوانند به ديگرى تبديل شوند و برخى نه و معناى سخن اوّل اين است كه هر موجودى، اگر با غير سنجيده نشود و به خودى خود- فى نفسه- اعتبار شود، خودش فعلا شيئى است و آثارى دارد و تناقضى هم نيست. پس تقسيم موجود به بالقوّه و بالفعل نسبى است نه مطلق؛ زيرا همان موجودات بالقوّه- ماديات- اگر فى نفسه لحاظ شوند، يعنى با غير سنجيده نشوند، همه مصداق قسم ديگرند، يعنى همه بالفعلاند. همان آتش كه بالقوّه خاكستر است فى نفسه آتش است و در آتش بودن بالفعل است؛ همان نطفه كه در مقايسه با انسان بالقوّه است فى نفسه بالفعل است و در نطفه بودنش بالقوّه نيست.
٣- ٣: جواب اشكال
تقسيم وجود به ذهنى و خارجى نيز نسبى است. هرجودى را، اگر فى نفسه و بدون مقايسه با