شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٢
ماهيت به آنها فرع اتصاف حقيقى ماهيت است به وجود و عدم، به موجوديت و معدوميت؛ ولى مىدانيم بنابر اصالت وجود ماهيت هرگز حقيقتا و بالذات متصف به وجود و عدم نمىشود، لهذا هيچگاه حقيقتا و بالذات متصف به وجوب و امتناع نمىشود.
نكته دوم: همانطور كه در نكته اوّل گفته شد، آنچه حقيقتا واجب است به وجوب غيرى وجود ماهيت است و آنچه حقيقتا ممتنع است به امتناع غيرى عدم ماهيت. از سوى ديگر، مىدانيم وجود [١] ضرورى الوجود بالذات است و عدم ضرورى العدم بالذات. حقيقت وجود عين موجوديت است و حقيقت عدم عين معدوميت، پس وجودى كه موجود نباشد بهمعناى وجودى است كه وجود نباشد و عدمى كه معدوم نباشد بهمعناى عدمى است كه عدم نباشد، در هردو مورد سلب شىء از خودش لازم مىآيد كه محال است، پس وقتى ذات وجود و عدم را، يعنى خود وجود و عدم را صرفنظر از غير آنها، لحاظ مىكنيم مىبينيم حمل وجود و عدم بر آنها ضرورى است، لهذا مىگوئيم: «وجود ضرورى الوجود بالذات است و عدم ضرورى العدم بالذات». بنابراين، وجود ممكن از يك سو متصف مىشود به وجوب غيرى، كه همان ضرورت وجود بالغير است، و از سوى ديگر متصف مىشود به ضرورت وجود ذاتى، همچنين عدم ممكن از يك طرف متصف مىشود به امتناع غيرى، كه همان ضرورت عدم بالغير است، و از طرف ديگر متصف مىشود به ضرورت عدم ذاتى. حال اين سؤال پيش مىآيد كه «جمع ايندو چگونه ممكن است؟» از يك طرف ضرورت وجود يا عدم را ذاتى مىدانيم و از طرف ديگر غيرى، در حالى كه قبلا گفتهايم وصف واحد ممكن نيست هم ذاتى باشد هم غيرى و به همين دليل قائل شديم كه واجب بالذات واجب بالغير نيست و ممتنع بالذات ممتنع بالغير نيست و نيز ممكن بالذات ممكن بالغير نيست، پس چگونه در اينجا قائل شدهايم كه حقيقت وجود يا عدم ممكن نسبت به وجود يا عدم هم ضرورت ذاتى دارند هم ضرورت غيرى؟
جواب اين سؤال را بايد در فرق بين وجود رابط- وجودى كه عين ربط به علت است- و وجود مستقل و به تعبير ديگر در فرق بين ضرورت ذاتى منطقى و فلسفى جستجو كرد. اگر وجودى فى حد نفسه مستقل و غير مرتبط به علت باشد و ارتباط به علت از خارج از ذات عارض آن شده باشد [٢]، اين وجود از جهت ذاتش ضرورت ذاتى دارد و از جهت خارج از ذات
[١] . منظور از وجود عدم در نكته اول و اين نكته و پس از اين حقيقت وجود و عدم است نه مفهوم آنها.
[٢] . در مباحث علت و معلول خواهيم گفت كه وجودى كه ذاتا مستقل است محال است از خارج از ذات با-