شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٠
هرگز موجود نبود و نه تنها موجود نبود، بلكه محال بود موجود شود. مصداق حقيقى مفاهيم عدمى؛ مانند عدم، معدوم، اجتماع نقيضين، اجتماع ضدين و امثال ذلك؛ بىمصداقى است، نه مصداقى كه با فرض و اعتبار ذهن موجود شده ولى ذهن به موجوديت آن توجه نمىكند.
على هذا رابطه اين مفهوم با مصداق خود رابطه مفاهيم ماهوى با افراد خود نيست. البته چون حيثيت مفهوم حيثيت حكايت است و مفهوم بىمصداق، مفهومى كه محكى نداشته باشد، اصلا مفهوم نيست، ناگزير اگر وجود مصداق حقيقى براى مفهومى محال باشد، ذهن براى آن مصداق فرض مىكند ولى قطعا رابطه اين مصداق فرضى با مفهوم مزبور رابطه مصداق و فرد حقيقى ماهيت با مفهوم ماهوى نيست. به تعبير ديگر، ما از طريق مفاهيم ماهوى علم حصولى به افراد حقيقى ماهيت پيدا مىكنيم، مفهوم ماهوى- ماهيت به حمل اوّلى، مانند مفهوم انسان- موجب مىشود كه ما علم حصولى به ماهيت به حمل شايع- مصداق انسان- پيدا كنيم ولى مفهوم ممتنع بالذات، مانند مفهوم اجتماع نقيضين- اجتماع نقيضين به حمل اوّلى- موجب علم حصولى به اجتماع نقيضين به حمل شايع نمىشود (بلكه موجب علم حصولى به مصداق فرضى اجتماع نقيضين است كه آن هم اجتماع نقيضين به حمل شايع نيست)، زيرا اجتماع نقيضين به حمل شايع يعنى مصداق حقيقى اجتماع نقيضين و مصداق حقيقى اجتماع نقيضين عدم المصداق است. چگونه مفهوم ماهوى، كه عين حكايت از حقيقت مصداق است، مىتواند حاكى باشد اما نه از مصداق، حاكى باشد از هيچ؟ اين درست مانند آن است كه كسى بگويد اراده كردم ولى وقتى سؤال مىكنيم: «چه چيز را؟» بگويد: «هيچ چيز را.» به تعبير ابن سينا، مفهوم ماهوى تمثل حقيقت شىء است در ذهن، حال اگر مفهوم ممتنع بالذات نيز ماهيت باشد، دقيقا بهمعناى تمثل هيچچيز است در ذهن؛ يعنى، چيزى نيست ولى همين هيچ چيز در ذهن تمثل پيدا كرده است. به تعبير كتاب، علم به حقيقت و ذات شىء مستلزم آن است كه حقيقت و ذاتى باشد تا علم به آن تعلق گيرد اما اگر چيزى اصلا از سنخ نبودن است، از سنخ حقيقت نداشتن است، در اين صورت حقيقت و ذاتى براى آن متصور نيست تا علم به آن حقيقت تعلق گيرد؛ اگر حقيقت و ذاتى براى آن متصور باشد حقيقت و ذات فرضى است و حقيقت و ذات فرضى- در مرتبه فرض- موجود است و چيزىكه موجود است از سنخ نبودن نيست، پس تصور ذات فرضى تصور حقيقت و ذات آن چيز نيست.
ممكن است سؤال شود: «اگر حقيقت و ذات ممتنع بالذات قابل تصور و درك نيست، پس