شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٧
و كما لا يكون لشىء واحد وجوبان، بذاته و بغيره او بذاته فقط او بغيره فقط، فلا يكون لأمر واحد امتناعان كذلك.
٤: ممكن بالذات موضوع امتناع غيرى
همانطور كه موضوع و موصوف وجوب بالغير ممكن بالذات است، موضوع و موصوف امتناع بالغير نيز ممكن بالذات است. اين مطلب در واقع نتيجه مطلبى است كه در ٣ گفته شد و خود مطلبى تازه نيست:
فإذن قد استبان انّ الموصوف بما بالغير من الوجوب و الامتناع ممكن بالذات.
٥: عجز عقل از درك حقيقت ممتنع بالذات [١]
عقل نه قادر است حقيقت و ذات واجب بالذات را درك كند، زيرا وجود محض است و نه مىتواند حقيقت و ذات ممتنع بالذات را تصور كند، زيرا عدم محض است.
دليل مطلب فوق اين است كه همانطور كه مكرر گفتهايم، آنچه مىتواند كنه ذات و حقيقتش بدون هيچ تغييرى در ذهن موجود شود ماهيت [٢] اشياست. هرحيثيتى جز حيثيت ماهيت يا عين خارجيت است يا عين بطلان است و يا عين ذهنيت و مفهوميت است و حيثيتى جز ذهنى بودن ندارد. چيزىكه حيثيتش عين خارجيت يا عين بطلان است محال است به ذهن آيد و چيزىكه حيثيتش عين ذهنيت است محال است در خارج موجود شود.
پس تنها حيثيتى كه نه عين خارجيت است نه عين بطلان و نه عين ذهنيت؛ يعنى، لابشرط از ذهن و خارج است ماهيت است. ماهيت بما هى هى- مثل انسان از آن جهت كه انسان است- نه خارجى بودن ذاتى آن است و نه عين بطلان و عدم است، تا نتواند در ذهن موجود شود و نه ذهنى بودن ذاتى آن است، تا نتواند در خارج موجود شود. پس تنها ماهيت اشياست كه مىتواند همانگونه كه هست درك شود؛ به تعبير ديگر، تنها اشياء ماهيتدار ممكن است كنه ذات و ماهيتشان همانگونه كه هست درك شود.
[١] . اين مسئله و مسئله بعدى از احكامى هستند كه قبلا تلويحا يا تصريحا به آنها اشاره نشده است و احتياج به تفصيل بيشترى دارند.
[٢] . مقصود ماهيت اصطلاحى است؛ يعنى، ما يقال فى جواب ما هو.