شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٢
٢: برهان دوم
اين دليل مبتنى بر چهار مقدمه زير است:
مقدمه اوّل: عليت و معلوليت به واقعيات خارجى تعلق مىگيرند.
اگر واقعيت خارج همان وجود اشيا است- اصالت وجود- در اين صورت اين وجود اشيايند كه برخى علتاند و برخى معلول و اگر واقعيت خارج همان ماهيت اشيا است- اصالت ماهيت- در اين صورت اين ماهيت اشيايند كه برخى علتاند و برخى معلول.
مقدمه دوم: واقعيت هرشيئى همان وجود اوست.
نتيجه اينكه «معلول حقيقى، آنچه كه حقيقتا معلول است و محتاج به علت، وجود معلول و ممكن است، نه ماهيت آن؛ كمااينكه علت حقيقى، آنچه كه حقيقتا معلول به آن محتاج است، وجود علت است، نه ماهيت آن.»
مقدمه سوم: وجود معلول وجود رابط است.
وجود معلول عين ارتباط به علت است، اصلا حقيقتش همان ربط به علت بودن است، حيثيتى جز ارتباط و احتياج به علت ندارد.
از انضمام نتيجه دو مقدمه اوّل به مقدمه سوم اين نتيجه حاصل مىشود كه «معلول حقيقى عين ارتباط به علت است، آنچه كه حقيقتا محتاج به علت است ضرورتا عين احتياج به علت است، حيثيتى جز فقر و احتياج به علت ندارد.»
مقدمه چهارم: رابط بودن وجود رابط قابل انسلاخ از آن نيست.
چون وجود رابط بهمعناى وجودى است كه عين ربط و عين احتياج به علت است نه اينكه خود چيزى است و احتياج و ارتباط به علت چيز ديگرى است كه عارض آن شده است، نمىتوان ارتباط و احتياج آن را به علت از آن جدا كرد. جدا كردن وجود رابط از علت يعنى انعدام آن.
از انضمام نتيجه سه مقدمه اوّل به مقدمه چهارم اين نتيجه حاصل مىشود كه احتياج معلول به علت ذاتى معلول و عين خود واقعيت معلول است و به هيچوجه از آن انفكاكپذير نيست. پس معلول در هيچ حالى قابل انفكاك از علت نيست، نه در حال حدوث و نه در حال بقا. در حال بقا، نيز معلول، عينا مانند حال حدوث، محتاج علت و به تعبير دقيق عين احتياج به علت است.