شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٣
شويم، چه حدوث و قدم و چه معلول بودن يا نبودن، اين وصف در خارج حقيقتا از آن منشأ انتزاع زمان است؛ به زبان ديگر، با اين فرض حدوث و قدم زمان و نيز معلول بودن يا نبودن آن تابع حدوث و قدم و معلول بودن يا معلول نبودن منشأ انتزاع آن است. اگر منشأ انتزاع زمان حادث است و معلول، زمان نيز حادث است و معلول و اگر قديم است و غير معلول، زمان نيز قديم است و غير معلول. به نظر جوابدهنده، منشأ انتزاع زمان همانا وجود واجب تعالى است و چون واجب تعالى نه حادث است و نه معلول، زمان نيز نه حادث است و نه معلول. نتيجه اينكه زمان، در عين اينكه موهوم محض نيست و به نحوى در خارج موجود است، قديم است و معلول هم نيست. بنابراين، نقض مذكور رفع مىگردد، زيرا اين نقض وقتى وارد بود كه زمان را در عين قديم بودن معلول و محتاج به علت مىدانستيم. در اين صورت، زمان بدون اينكه مسبوق به عدم زمانى باشد محتاج به علت بود ولى اكنون كه آن را معلول نمىدانيم نقض مزبور وارد نيست:
و اجاب آخرون بانّ الزمان منتزع عن وجود الواجب تعالى، فهو من صقع المبدء تعالى لا بأس بقدمه.
پاسخ: اشكال پاسخ فوق اين است كه زمان متغير بالذات است و به تعبير دقيقتر اصلا حيثيتى جز حيثيت تغيّر و تدرّج ندارد و واجب تعالى ثابت بالذات است و به هيچوجه تغيّر و تدرّج در او راه ندارد و انتزاع ذاتى كه عين تغيّر و تدرّج است و هيچ جهت ثباتى در او نيست از وجودى كه ثبات محض است محال است. انتزاع زمان از ذات واجب يا مستلزم راه يافتن تغيّر و تدرّج در ذات واجب است و يا مستلزم ثبات زمان. در حالت اول، ذاتى كه عين تغيّر است از وجودى كه متغيّر است انتزاع شده است و در حالت دوم ذات ثابت از وجود ثابت و اشكالى نيست ولى تا هنگامى كه قائل هستيم كه ذات زمان عين تغيّر و تدرّج است و وجود واجب عين ثبات، انتزاع زمان از وجود واجب محال است، زيرا مستلزم اين است كه امر منتزع از هيچ جهت مطابق با منشأ انتزاعش نباشد. اگر بخواهيم مطلب فوق را به شكل يك قياس منطقى بيان كنيم، بايد بگوئيم:
مقدمه اوّل: اگر زمان از ذات واجب انتزاع شود، مستلزم اين است كه جايز باشد كه معناى منتزع از هيچ جهتى با مصداق و منشأ انتزاعش مطابق نباشد.
مقدمه دوم: تالى باطل است.