شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٧
فانّا اذا تصوّرنا الماهيّة بما انّها ممكنة تستوى نسبتها الى الوجود و العدم و توقّف ترجّح احد الجانبين لها و تلبّسها به على امر وراء الماهية لم نلبث دون ان نصدّق به، فاتّصاف الممكن باحد الوصفين، اعنى الوجود و العدم- متوقّف على امر وراء نفسه- و نسميّه العلّة- لا يرتاب فيه عقل سليم. و أمّا تجويز اتّصافه- و هو ممكن مستوى النسبة الى الطرفين- باحدهما لا لنفسه و لا لأمر وراء نفسه فخروج عن الفطرة الانسانيّة.
٢: مناط احتياج ممكن به علت
در بحث قبل، گفتيم كه هرموجود ممكنى محتاج به علت است. انسان، درخت، سنگ، آسمان، زمين همه از ممكناتاند و نيازمند علت. اكنون بحث در اين است كه مناط احتياج به علت چيست؟ چه خصوصيتى از شىء سبب شده است كه احتياج به علت پيدا كند؟ چه ويژگيى از شىء سبب شده آن شىء وجودش ناشى از علت باشد؟ چه چيزى موجب مىشود كه موجودى بىنياز از علت باشد و موجود ديگر نيازمند؟ طرفداران قانون عليت مجموعا چهار نظريه در اين زمينه ابراز كردهاند:
١- ٢: نظريه حسى
مطابق اين نظريه، علت احتياج به علت چيزى جز وجود داشتن نيست، وجود ملازم با معلوليت است و بنابراين بايد گفت: «مناط احتياج به علت همانا موجود بودن است. هرچيزى كه موجود است محتاج و متكى به علت است و وجودى كه متكى به علت نباشد محال است».
اين نظريه متعلق به ماديين جديد است كه سلسله علل و معلولات را غير متناهى مىدانند و به وجود واجب الوجود و علة العلل قائل نيستند. اين نظريه درست نقطه مقابل نظريه دسته ديگر از ماديين است كه وجود داشتن را منافى با معلوليت و مخلوقيت مىدانند و در سخافت كمتر از آن نيست.
دليل طرفداران اين نظريه اين است كه ما تاكنون هرچه ديده و حس كرده و تجربه نمودهايم وجود اشيا و حوادث را معلول عللى يافتهايم، از اينجا مىفهميم كه موجود بودن ملازم معلول بودن است. گمان نمىرود كه نقص اين استدلال محتاج بيان باشد.