شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٥
ديگرى بنام وجود يا عدم به آن مىدهد و وصف اوّل به نحوى از انحاء سبق، زمانى يا غير زمانى، بر وصف دوم متقدم است، بلكه در خارج يك واقعيت بسيط موجود است كه بنابر اصالت وجود وجود است و بنابر اصالت ماهيت ماهيت. منظور از اين سبق اين است كه ذهن انسان از اين واقعيت بسيط دو مفهوم مىگيرد: يكى مفهوم ماهوى و ديگرى مفهوم وجود.
سپس توجه خود را به مفهوم ماهوى معطوف مىدارد، مىبيند در آن نه مفهوم وجود هست نه مفهوم عدم، نه متصف به ضرورت وجود مىشود نه متصف به ضرورت عدم؛ از اين خاصيت- لا ضرورت وجود و عدم- به «امكان» تعبير مىكند و به اعتبار آن حكم مىكند به اينكه ماهيت ممكن است، سپس از آن جهت كه امكان سبب احتياج به علت و مرجّح است، ذهن ماهيت را متصف به احتياج مىكند: ماهيت براى موجود يا معدوم شدن محتاج علت است؛ در مرتبه بعد، باتوجه به اينكه مىبيند علت وقتى حقيقتا علت است كه با حصول آن معلول قابل تخلف نباشد و الّا اصلا علت نيست، ماهيت را متصف مىكند به وجوب يا امتناع: علت ماهيت را واجب يا ممتنع كرد و ماهيت نيز واجب يا ممتنع شد؛ يعنى، با حصول علت وجود يا عدم بايد ماهيت موجود يا معدوم شود و موجود يا معدوم نشدن آن محال است و بالاخره باتوجه به اينكه ضرورى الوجود يا عدم است حكم مىكند به اينكه با ايجاد يا اعدام علت موجود يا معدوم است: الماهيّة تقرّرت فامكنت فاحتاجت فاوجبت فوجبت فاوجدت فوجدت.
حاصل كلام اينكه ذهن از همان واقعيت بسيط خارجى، مثلا زيد، ابتدا مفهومى ماهوى، مثلا انسان را، انتزاع مىكند و آن را بر زيد حمل كرده مىگويد: «زيد انسان است»، سپس به اعتبار اينكه آن را متصف به امكان كرده آن را به احتياج به علت متصفش مىكند و سپس با فرض علت آن آن را به وجوب و در نهايت به وجود متصف مىكند. پس يك واقعيت بسيط است كه هم مصداق انسان است هم امكان هم احتياج هم وجوب هم وجود و بنابراين تقدم و تأخر اين صفات خارجى نيست، يعنى از باب تقدم و تأخر دو امرى كه هريك در خارج مصداقى خاص به خود دارند و اين مصاديق بر هم متقدم و متأخرند نيست، بلكه تقدم تأخر ذهنى است، به اين معنا كه علت اينكه ذهن اين واقعيت خارجى را مصداق مفهوم وجود قرار داد و حكم به موجوديت آن كرد اين بود كه قبلا آن را به وجوب متصف كرده بود و علت اينكه آن را متصف به وجوب كرد اين بود كه قبلا علتى براى آن منظور داشت و علت اينكه علت براى آن منظور داشت اين بود كه قبلا آن را متصف به احتياج به علت كرد و علت اينكه