شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٣
كار رفته؛ يعنى، اين نسب و اضافات وجودى خاص به خود ندارند، بلكه همان وجود منشأ انتزاعشان وجود اينها نيز هست، موجوديت اينها به وجود منشأ انتزاعشان مىباشد و باتوجه به اينكه منشأ انتزاعشان همانا افعال بارى است، مقصود از اينكه وجود اينها ارتباط واقعى با واجب تعالى دارند اين است كه منشأ انتزاع اين نسب و اضافات، كه همان وجود ممكنات است، با واجب تعالى ارتباط خارجى و واقعى دارند (اضافه اشراقى) و از همين ارتباط اين نسب و اضافات (صفات اضافى) انتزاع مىشوند. البته باتوجه به اينكه وجود ممكنات نسبت به واجب اضافه اشراقىاند و هيچ حيثيتى جز ربط و اضافه به واجب ندارند، بهتر بود از حرف «ل» استفاده نمىشد.
ابهام دوم: معلوم نيست كه مقصود از صفاتى مانند «كون الواجب تعالى بحيث يخلق» و «كونه بحيث يرزق»، كه ما قبلا از آن با تعبير «كونه فى ذاته بحيث ينشأ منه هذه الصفات، اى الخالقيّة و الرازقيّة» ياد كرديم، صفات ذاتى است يا صفات فعلى آيا اين صفات غير از خالقيت يا خلق و رازقيت يا رزقاند يا عينا همانها هستند؟
توضيح اين ابهام نيز روشن است. باتوجه به اينكه در متن اشكال و جواب صفاتى مانند خالقيت و رازقيت را صفات فعلى و ممكن دانستند، در حالى كه در اينجا صفات مورد بحث را واجب و نه ممكن به حساب آوردهاند، معلوم مىشود كه اين صفات ذاتىاند نه فعلى و غير از خالقيت و رازقيتاند؛ به ديگر سخن، بازگشت اينگونه صفات به قدرت است كه از صفات ذاتى است.
ابهام سوم: باتوجه به اينكه در توضيح ابهام دوم گفته شد كه صفات مزبور- كونه تعالى بحيث يخلق او يرزق- صفات ذاتىاند نه فعلى و اينكه گفته شد كه در انتزاع صفات ذاتى چيزى غير از ذات واجب دخالت ندارد، چگونه گفته شده است كه بازگشت اين اضافات به اضافه اشراقى است. اضافه اشراقى همان مقام فعل واجب تعالى است و بازگشت اضافات مزبور به اضافه اشراقى مستلزم آن است كه فعل واجب در انتزاع اين صفات دخيل باشد و دخالت فعل واجب در انتزاع صفتى از صفات او مستلزم اين است كه آن صفت ذاتى نباشد، با اينكه صفات مزبور ذاتى به حساب آمدهاند نه فعلى. اين ابهام را چگونه مىتوان توجيه كرد؟
آنچه در مقام رفع اين ابهام مىتوان گفت اين است كه اضافههايى مانند خالقيت و رازقيت، هرچند در قالب اضافه مقولى و داير بين طرفين بيان مىشوند، واقعيت خارجى آنها