شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٥
اين اضافات و نسب نيز ثابتاند و اسماء مأخوذ از آنها، مانند خالق و رازق، نيز ثابت و لايتغيرند. توضيح بيشتر درباره اين جواب از حوصله اين بحث خارج است.
براى اثبات ثبات اسما و صفات اضافى واجب تعالى بر مبناى حكمت متعاليه، صدر المتألهين بر ربط حادث به قديم و ربط ثابت به سيال تكيه مىكند. به نظر وى، همانطور كه تقسيم موجود به ذهنى و خارجى، به كثير و واحد، به بالقوه و بالفعل به خيروشر قياسى است نه نفسى، تقسيم آن به حادث و قديم (- غير حادث) و به ثابت و سيّال نيز قياسى است [١]؛ يعنى، اگر موجودات فى نفسه و بدون قياس با غير ملاحظه شوند، هيچيك از آنها حادث يا متغير نيستند؛ دو صفت حدوث و تغير فقط هنگامى به موصوف نسبت داده مىشوند كه موصوف با غير موصوف يا- در مقادير- جزئى فرضى از موصوف با جزء فرضى ديگر مقايسه شود، پس اين دو وصف وصف وجود قياسى موصوفاند، نه وصف وجود نفسى آن؛ و چون وجود قياسى اعتبارى است ذهنى و عقلانى و آنچه صرفنظر از قياس و سنجش ذهن در خارج وجود دارد همان وجود نفسى اشياست، پس اشياء خارجى، حتى ماديات و حتى خود حركت، غير حادثاند و ثابت و قهرا در خارج بجز ربط غير حادث به غير حادث و ربط ثابت به ثابت نداريم [٢]. براساس اين نظر، اصلا هيچيك از افعال بارى فى نفسه حادث يا متغير نيستند تا صفت يا اسم انتزاع شده از آن حادث يا متغير باشد. آرى، وجود اشياء مادى براى ما و در مقايسه با ما، كه خود در ظرف زمان و مكان هستيم، حادث و متغيرند ولى سخن در وجود اشياء مادى است فى نفسه نه در قياس با ما؛ به تعبير ديگر، وجود اشياء مادى در قياس با مجردات و واجب تعالى غير حادثاند و ثابت و در قياس با يكديگر حادثاند و متغيّر و صفات و اسماء اضافى واجب تعالى از وجود اشيا در قياس با واجب انتزاع مىشوند- كه در اين قياس همه اشيا ثابتاند- نه وجود اشيا در قياس به يكديگر. توضيح بيشتر اين مطلب را در باب حركت بايد جستجو كرد.
اكنون به تنافى اوّل بپردازيم. چگونه اسما و صفات اضافى واجب تعالى، به مقتضاى اينكه مشمول قاعده مورد بحثاند، براى واجب ضرورى ازلى هستند با اينكه اين صفات و اسما از خود ذات واجب قطع نظر از ممكنات قابل انتزاع نيستند؟ يا بايد از شمول اين قاعده دست
[١] . الاسفار الاربعة، ج ٣، ص ٦٨.
[٢] . حركت و زمان، ج ٢، ص ٣١٢.