شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٤
رازقيت و رحمانيت و امثالها نيز براى او ضرورى ازلىاند. باتوجه به اين ادعا، اشكال مورد بحث قويا وارد مىشود: اولا، اسم و صفتى براى واجب ضرورى ازلى است كه از ذات واجب قطع نظر از جميع اغيار انتزاع و بر آن حمل شود، با اينكه اسما و صفات اضافى واجب چنين نيستند، اينها از ذات واجب از آن جهت كه مرتبط با غير است انتزاع مىشوند؛ ثانيا، ضرورت ازلى با تغيير و تحول سازگار نيست، پس اسم و صفتى كه براى ذات ضرورى ازلى است دائمى است و قابل حدوث و زوال و تغيير و تحول نيست، در حالى كه آن دسته از اسما و صفات اضافى واجب تعالى كه از ارتباط ذات واجب با ممكنات مادى انتزاع مىشوند، مانند خالق، به تبع مضاف- ممكن مادى- حادث و زائل و متغير و متحول مىشوند. اين دو تنافى را چگونه مىتوان حل كرد؟
ابتدا به تنافى دوم بپردازيم. به عقيده صدر المتألهين، اين تنافى خودبخود منتفى است. به نظر ساير حكما، برخى از اسما و صفات اضافى واجب تعالى، به تبع تغيير و تحول در ممكنات مادى كه طرف ديگر اين اضافهاند، تغيير و تحول مىيابند اما صدر المتألهين قائل است كه، و لو قاعده مورد بحث شامل اسما و صفات اضافى واجب تعالى نشود و اين اسما و صفات ممكن و فى حد نفسه جايز التغيير باشند، مىتوان اثبات كرد كه اينها ثابتاند و از هرگونه حدوث و زوال و تغيير و تحول در اماناند. پس وى، صرفنظر از اينكه آيا جواز تغيير و تحول در اسما و صفات اضافى واجب منافى قاعده مورد بحث هست يا نه، اثبات مىكند كه اين اسما و صفات ثابتاند.
صدر المتألهين براى اثبات ثبات اسما و صفات اضافى واجب تعالى بر مبناى ساير حكما، مىفرمايد اين صفات حاكى از اضافه و نسبت بين واجب و ممكناند؛ يعنى، مضاف اليه آنها واجب تعالى است و مضاف آنها ممكن ولى ممكنى كه مضاف اليه حقيقى اين نسب و اضافات است امرى كلى و ثابت است نه جزئى و متغير. به تعبير ديگر، اين صفات اولا و بالذات مستلزم تعلق و اضافه به يك امر كلى ثابتاند و ثانيا و بالعرض مستلزم تعلق به امور جزئى مندرج تحت آن كلى. پس هرچند خالقيت و رازقيت واجب تعالى مستلزم متعلّقى غير واجباند، متعلّق حقيقى آنها جز مخلوق كلى و مرزوق كلى نيست و مخلوقات و مرزوقات جزئى، كه مصداق مخلوق كلى و مرزوق كلىاند، متعلّق حقيقى ايندو اضافه نيستند، مگر مجازا و بالعرض. بنابراين، چون متعلّق حقيقى اين اضافات و نسب امور كلى ثابتاند، خود