شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٢
مىشود نه اضافى را ولى ايشان به جاى تعبير «كمالى» از تعبير «منتزعة من مقام الذات» استفاده كرده بودند و به جاى تعبير «اضافى» از تعبير «منتزعة من مقام الفعل». اگر بخواهيم با به كارگيرى همين دو تعبير جواب ايشان را بيان كنيم، بايد بگوئيم: «مفاد قاعده مورد بحث اين است كه صفات و اسماء منتزع از مقام ذات واجب براى ذات ضرورى ازلىاند و لهذا اين قاعده شامل صفات و اسماء اضافى، كه منتزع از مقام فعلاند نه ذات، نمىشود.»
اشكال بيان مطلب به شكل فوق اين است كه قاعده مورد بحث را به يك قضيه «حمل الشىء على نفسه» يا به تعبير جديد به يك همان گويانه بىفايده تبديل مىكند. زيرا مقصود از ضرورت ازلى اين است كه محمول از موضوع قطع نظر از جميع اغيار، يعنى از موضوع بما هو هو، انتزاع و بر آن حمل شود و مقصود از صفت يا اسمى كه از مقام ذات موضوع انتزاع شود نيز اين است كه از موضوع بما هو هو و قطع نظر از جميع اغيار انتزاع و بر آن حمل شود، باتوجه به اين نكته معنى اينكه «صفات و اسماء منتزع از مقام ذات واجب تعالى براى ذات ضرورى ازلىاند» اين است كه «در واجب تعالى صفات و اسمائى كه از ذات بما هو هو انتزاع و بر آن حمل مىشوند از ذات بما هو هو انتزاع و بر آن حمل مىشوند» و اين قضيه يك همان گويانه است كه هرچند بديهى الصدق است، به لحاظ اينكه آگاهى جديدى درباره واجب نمىدهد، بىفايده است.
بنابراين، بهتر است مطلب به همان شكلى كه در توضيح جواب آمد بيان شود. يعنى ابتدا صفات و اسما به صفات و اسماء حقيقى يا كمالى و به صفات و اسماء اضافى يا غير كمالى تقسيم شوند، با همان تعريفى كه براى صفات حقيقى كمالى و اضافى غير كمالى كرديم و با همان ملاك؛ سپس ادعا كنيم كه اين قاعده فقط شامل صفات كمالى است. در اين صورت، اشكال فوق- حمل الشىء على نفسه- وارد نيست؛ زيرا اسم و صفت حقيقى كمالى اعم است از اينكه از مقام ذات شىء انتزاع شود يا خارج از ذات [١] و به تعبير رساتر اسم و صفت حقيقى كمالى اعم است از اينكه از خود وجود شىء قطع نظر از غير، حتى قطع نظر از علت [٢]، انتزاع شود؛ يا از خود وجود شىء انتزاع شود ولى به شرط وجود علت؛ يا از مراتب وجود شىء انتزاع شود: مراتبى كه، هرچند به نحوى باوجود شىء متحدند، غير آناند. پس به اين ترتيب، صفت و اسم حقيقى كمالى منحصر در صفات و اسماء منتزع از مقام ذات نيستند و شامل
[١] . توجه شود كه در اينجا مقصود از ذات ماهيت نيست، منظور هويت و وجود شىء است قطعنظر از غير آن.
[٢] . گاه به جاى تعبير علت از تعبير حيثيت تعليليه استفاده مىشود.